گفتند يافت نيست ، بسى جستهايم ما * گفت آنكه يافت مىنشود آنم آرزوست
يكدست جام باده و يكدست زلف يار * رقصى چنين ميانه مىدانم آرزوست
بنماى ، شمس كشور تبريز ، روز شرق * من هدهدم حضور سليمانم آرزوست
[ در بيان معنى غفلت ]
« قوله تعالى
إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ »
در تيسير آورده است كه غفلت بر سه گونه است ، مذموم است و محمود ، و غير مذموم و محمود ، و آن غفلت كه مذمومست غفلت است از ياد حق تعالى چنانچه فرمود :
« وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ »
و آن غفلت « 1 » كه محمود است غفلت از بدى است قال اللّه تعالى
« إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ »
و آنكه غير مذموم و محمود است آنست كه در اين آيه بيان فرمود
« إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ »
يعنى اى محمد من « 2 » قصه مىكنم بهواسطه وحى خويش به تو اين سوره يوسف عليه السلام را ، و به درستى كه بودى پيش ازين قصه كه مىكنيم « 3 » از جمله كسانى كه مطلع نيستند بر قصهء يوسف پس مراد از غفلت اينجا نادانستن « 4 » است از مضمون اين حكايت و الّا اطلاق غفلت بر حضرت رسول ( ص ) مناسب نباشد ، زيرا كه غفلت مصطلح ، حجاب دل را گويند . و هر كرا دل محجوب گشت تن از ساحت قبول مطرود شد كه بزرگان گفتهاند : « من غفل حجب و من حجب طرد » .
و قال ناصح :
انت فى غفلة و قلبك لا هى * ذهب العمر و الذنب « 5 » كما هى
و هميشه دل آن حضرت از غفلت خالى و به زيور تذكر و انتباه حالى بود .
هامش
( 1 ) - د : غفلتى .
( 2 ) - ما به تو قصه مىكنيم - ح : ما با تو حكايت .
( 3 ) - د : بدون مىكنيم .
( 4 ) - د : خبر ناداشتن .
( 5 ) - د : الذنوب .