فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
.
چون اينجا رسيد ، اعرابى گفت يا رسول اللّه اسلام عرضه فرماى كه بوّابان توفيق در خزينه دل را ، بمفتاح تحقيق بگشادند ، و جواهر زواهر ايمان ، و تصديق در وى تعبيه نهادند ، آن حضرت عرض ايمان فرمودند آنگاه « 1 » مسلمان شد و « 2 » بسوى آسمان نگريست ، و خندهء زد « 3 » ، حضرت رسول ( ص ) « 4 » در وى نگريد و متحير شد كه آيا اعرابى را چه رسيده ، فى الحال آواز اجنحهء قدس « 5 » جبرئيل عليه السلام بسمع مبارك حضرت رسيد جبرئيل درآمد و گفت : اى محمد اعرابى مدتى بر بساط جمال يوسف شطرنج محبت « 6 » مىباخت و در آن پرده چنان بود كه با ما نمىپرداخت ، اكنون كه پرده از پيش روى او « 7 » برداشتيم و آينهء دلش را بنور ايمان از زنگ خذلان پاك گردانيديم واسطه از ميان برداشتند تا نظرش بر جمال با كمال « 8 » افتاد ، اكنون خندان ، خندان جانش را به حضرت « 9 » مىبريم .
للعارف الرومى
عاشقانى كه با خبر ميرند * پيش معشوق چون شكر ميرند
عاشقانى كه آن نظر جستند * شاد و خندان در آن نظر ميرند
شاهشان در كنار لطف نهد * نه چنين خوار و محتضر ميرند
از الست آب زندگى خوردند * لاجرم شيوهء ديگر ميرند
از فرشته گذشتهاند بلطف * دور از « 10 » ايشان كه چون بشر ميرند
تو گمان مىبرى كه شيران نيز * چون سگان در برون درميرند
هامش
( 1 ) - د - ح : اعرابى مسلمان شد .
( 2 ) - د : آنگاه بسوى آسمان .
( 3 ) - د - ح : خندهء كرد .
( 4 ) - د : حضرت رسول سؤال كرد كه يا اعرابى تو را چه رسيده .
( 5 ) - قدوسى يعنى جبرئيل .
( 6 ) - د : غايبانه مىباخت .
( 7 ) - د - ح : بدون او .
( 8 ) - د : با كمال ما افتاد .
( 9 ) - د - ح : خود مىبريم .
( 10 ) - د : حاش للّه كه چون بشر ميرند .