عجب بيست و يكم - بيرون آمدن دست از ديوار و بر آن دست نوشته كه
« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً »
.
عجب بيست و دويم - فرود آوردن جبرئيل پر « 1 » با فرّ خويش بر پشت با متانت يوسف ، و بيرون آوردن شهوت از سر « 2 » انگشتان وى .
عجب بيست و سيوم - شهادت كودك سهماهه به طهارت ذيل يوسف .
عجب بيست و چهارم - دست بريدن زنان مصر از كمال تحيّر در جمال يوسف .
عجب بيست و پنجم - درآمدن « 3 » به زندان ، و سخن گفتن زندانيان « 4 » ، و مضمون اين سخن آن بود كه اى يوسف تو برگزيدهء حقّى ( سبحانه و تعالى ) و مخصوص به عنايت پروردگارى ، اى شاهباز سر « 5 » دست سلطان عنايت ، درين ويرانه ، جغد « 6 » آشيانه ، چه وطن ساختهء ، و از بهشت مرافقت ، به دوزخ « 7 » اشقيا ، چرا مبتلا گشتهء .
عجب بيست و ششم - آنكه چون يوسف را به زندان درآوردند ستوران ، در آن اوان تا سه روز از ناخوردن علف ، راه تلف پيش گرفتند ، و ناله كنان « 8 » بر كربت و غربت يوسف عليه السلام افسوس مىخوردند .
عجب بيست و هفتم - آموختن علم تعبير خواب بود ، و آن چنان بود كه جبرئيل در خواب خوشهء مرواريد در دهان يوسف انداخت و فرمود كه اى يوسف فروبر ، يوسف بلع نمود و چون لشگر نعاس هزيمت نمودند ، و سپاه انتباه نزول استيناس فرمودند ، علم تعبير ، ملكهء ضمير منير يوسف گشته بود . « 9 »
هامش
( 1 ) - د : بر متن با متانت يوسف
( 2 ) - د : ارسرهاى انگشتان وى .
( 3 ) - د - ح : در زندان و سخن گفتن زندان با وى .
( 4 ) - د : و سخن گفتن زندان با وى .
( 5 ) - د - ح : شاهباز سر دست سلطان عنايتى .
( 6 ) - د : جغدان جنايت .
( 7 ) - د : به اين دوزخ مكان مصاحبت .
( 8 ) - د : و ناله مىكردند بر كربت .
( 9 ) - د : بيش تقرير خواب بوحى جبرئيل علم تعبير بر ضمير مهر تنويرش مذكور گشته بود .