بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ
بگو ايمحمد پناه ميگيرم
بِرَبِّ النَّاسِ
بپروردگار آدميان كه مالك امور ايشانست و مدبر و منشى ايشان و مستحق عبادت .
مَلِكِ النَّاسِ
پادشاه آدميان .
إِلهِ النَّاسِ
معبود مردمان در اين نظم دلالتست بر آنكه او سبحانه حقيق است باعاذه و قادر بر آن و غير ممنوع از آن و اشعار بر مراتب ناظر در معارف چه ناظر اولا علم برب خود حاصل مىكند بتوسط آنچه ميبند بر خود از نعم ظاهره و باطنه و ثانيا متعقل مىشود كه او غنى است از جميع مكونات و هر چيزى كه ممكنست مملوك اوست و مصارف امر هر شىء از اوست و ثالثا استدلال مىكند بر آنكه او مستحق طاعة و عبادتست نه غير او و در تخصيص رب و إله بناس با اينكه او جل جلاله رب و إله جميع مخلوقاتست اشارتست بشرف و علو مرتبه انسان يا اينكه با وجود آنكه در ميان مردمان بزرگان و صاحبان عظم مرتبة مىباشند او سبحانه اجل و اعظم ايشان است .
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ
از شر ديو وسوسه كننده مردمان بپروردگار ايشان كه مالك امور ايشانست و معبود و إله ايشان همچنان كه بعضى از عبيد كه چون بامرى عظيم گرفتار ميشوند استغاثه ميكنند بمولا و مخدوم و والى امر خود و وسواس در تقدير ذو وسواس است يعنى از شر ديوى كه خداوند وسوسه است
الْخَنَّاسِ
بازپس رونده و پنهان شونده وقتى كه ياد خدا كنند يعنى عادت او آنست كه چون بنده خدا را ياد كند وى بازپس جهد و بگريزد و چون از ذكر حق تعالى غافل شود بوسوسه آيد .
الَّذِي يُوَسْوِسُ
آن وسوسه كننده و نهان شونده در وقت ياد كردن خدا آنكس است كه وسوسه مىكند
فِي صُدُورِ النَّاسِ
در سينهاى مردمان وقتى كه از ذكر خدا غافل ميشوند در خبر است كه حضرت عيسى پيغمبر على نبينا و عليه السّلام از حق تعالى درخواست تا موضع شيطان را در فرزندان آدم بوى نمايد حق تعالى ويرا اطلاع داد شيطان را ديد در جوف آدمى كه سرش مانند سر مار بود هر گاه آن بنده ذكر خدا ميكرد سر باز پس ميبرد و پنهان ميشد و ميگريخت و چون از ذكر خدا غافل ميشد دل او را مانند لقمه در دهن ميگرفت .
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
بيان الذى است يعنى آنكس كه وسوسه مىكند از پرى و آدميست يعنى شيطان بر دو نوع است جنى و انسى كقوله تعالى شياطين الانس و الجن و مراد بشياطين اهل كفر و اضلالند كه مردمان را بر كفر و ضلالت ميدارند و بتسويلات بصورة مناصحه ايشانرا گمراه ميسازند و در بعضى تفاسير آمده كه لفظ ناس كه در اين سوره كه پنج نوبة واقع شده اگرچه بحسب ظاهر تكرار مينمايد اما بحسب معنى مكرر نيست چه مراد به اول اطفالند و معنى ربوبية دالست بر آن و بثانى جوانان و لفظ ملك كه مفهم قهر و سياست است دليل