آمرزش كن و يا غرض از اين لطفى باشد براى امت يا اقتفاء به آن حضرت نمايد در استغفار و توبه
إِنَّهُ كانَ
بدرستيكه خداى هميشه
تَوَّاباً
قبول كنندهء توبه است از مستغفران و تائبان و رفع درجات ايشان از ام سلمه مرويست كه بعد از نزول اين سوره رسول در نشستن و برخاستن و ايستادن و رفتن و آمدن و خسبيدن پيوسته ميگفتى سبحانك اللهم و بحمدك استغفرك و اتوب اليك - و قصهء فتح مكه بروايت محمد بن اسحق و غيره بر اين نهج بود كه چون رسول در عام الحديبية با قريش صلح كرد به اين شرط كه هر كه از قريش خواهد كه در عهد رسول آيد قريش را با او تعرضى نباشد و هر كه از رسول اراده نمايد كه در عهد قريش رود رسول با او مضايقه ننمايد پس بنى خزاعه بعهد رسول در آمدند و بنى بكر در عهد قريش و بعد از آن ميان آن دو قبيله فتنهء عظيم حادث گشت به جهت دعوى چند كه بنى بكر بر بنى خزاعه ميكردند و چون قريش ديدند كه بنى بكر در عهد ايشان درآمدند مدد آنها كردند و بر بنى خزاعه شبيخون زدند و مردى از ايشان را بكشتند اين مجادله در بيرون حرم بود و از جملهء معاونان بنى بكر عكرمة بن ابى جهل بود و سهل بن عمرو و صفوان بن اميه و بنى خزاعه پناه بحرم آوردند و نوفل بن بنى بكر گفت در حرم رويد و انتقام خود از ايشان بكشيد و ملاحظهء حرمة حرم مكنيد كه در حرم بدتر از اين كارها ميكنند چون دزدى و غير آن از انواع تباهى بنى خزاعه التجا به خانه بديل بن ورقاء بردند و بديل سيد قوم بود بيرون آمد و گفت اى قوم اين آن عهد است كه با محمد كردهايد و اكنون آن را بشكستيد و هتك حرم كرديد و احترام آن را مرعى نداشتيد اگرنه حرمت حرم حرمت خداى بود امروز شما را به تيغ سياست هلاك ميكردم و در ساعت مردى بمدينه فرستاد نام او عمرو بن سالم خزاعى و چون بمدينه آمد رسول با اصحاب در مسجد نشسته بود نزد آنحضرت آمد و صورت گذشته را اعلام آنحضرت كرد حضرت فرمود اى عمرو انديشه به خود راه مده كه من كينهء شما را بخواهم و نصرت خدا نزد منست پس بخانهء ميمونه رفت و گفت آب حاضر كن ميمونه آب بياورد آن حضرت از آن غسل ميكرد و ميگفت نصرت داده نشوم اگر نصرت بنى كعب ندهم و بنى كعب رهط عمرو بن سالم بودند و بديل بن ورقاء با جمعى از خزاعه بعد از فرستادن عمرو به خدمت حضرت بمدينه آمد و مظاهرهء بنى قريش و بنى بكر بر بنى خزاعه و نقض عهد ايشان را معروض داشت پيغمبر او را اعزاز و اكرام تمام نمود و فرمود كه شما بازگرديد كه من بر اثر شما مىآيم و اين انتقام را مىبايد كشيد بديل به مكه مراجعت كرد و رسول با اصحاب گفت چنين مىبينم كه ابو سفيان خواهد آمد تا عقد مرا مجدد سازد و مدت مصالحه را زياده گرداند در راه بديل با او ملاقات خواهد كرد و آنچنان بود كه حضرت از آن خبر داده بود كه قريش ابو سفيان را گفتند ترا نزد محمد ميبايد رفت تا تجديد