تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و برخى در اخراج ايشان سعى نمودند
وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
و هر كه دوست دارد ايشانرا پس آنگروه دوست دارندگان ايشان ستم كارانند كه وضع دوستى در غير موضع ميكنند و بسبب آن مستحق عذاب‌اند آورده‌اند كه در حديبية صلح واقع شد يكى از جمله شروط اين بود كه هر مسلمانى كه از مكه بمدينه رود آنحضرت او را بكفار بازفرستد و اگر مسلمانى روى از مدينه برتافته بجانب مكه شتابد قريش او را بازنگردانند هنوز آنحضرت در حديبية بود كه جمعى مومنان از مكه گريخته بملازمت آمدند از جمله سبيعه اسلميه دختر حارث بحديبيه آمد و اسلام آورد و شوهر او مسافر مخزومى بيامد و گفت زوجهء مرا به من رد كن كه شرط صلح بر اينوجه بود كه هر كه از ما به تو آيد بما رد كنى جبرئيل آمد و گفت آن شرط بر مردان واقع شد نه بر زنان روا نيست كه مومنا ترا بمشركان دهند و اين آيه بر رسول خواند كه .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ
اى گروه گرويدگان چون بيايند بشما زنان گرونده ظاهر سازنده ايمان
مُهاجِراتٍ
در حالتى كه هجرت كننده‌اند از كفر بايمان
فَامْتَحِنُوهُنَّ
پس بايد كه بيازماييد آنها را بر اينوجه كه ايشانرا سوگند دهيد كه بيرون آمدن ايشان از دشمنى شوهر نبود و دوستى ديگران سبب آمدن نشده و به هيچ غرضى از اغراض دنيويه متعلق نبوده بلكه خاصه براى دوستى خدا و رسول و تدين بدين اسلام بدينجانب آمده
اللَّهُ أَعْلَمُ
خدا داناتر است
بِإِيمانِهِنَّ
بگرويدن ايشان چه اوست كه مطلع است بر ضماير يعنى شما را هيچ را بى نيست به چيزى كه به آن اطمينان و يقين قلب حاصل شود
فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ
پس اگر دانستيد ايشان را
مُؤْمِناتٍ
كه مؤمنه‌اند
فَلا تَرْجِعُوهُنَّ
بازمگردانيد ايشانرا
إِلَى الْكُفَّارِ
بسوى ناگرويدگان مراد كفار درين آيه شوهران ممتحنه‌اند
لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ
نه اين زنان حلالست مر كافرانرا و نه كافران حلال مىشوند مر اين زنان را زيرا كه ايمن نتوانند بود از آنكه ازواج اضلال ايشان بكنند به جهت استيلاى ايشان بر اينها و مظنه تدين زوجات بدين ازواج
وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا
و بدهيد شوهران ايشانرا آنچه خرج كرده باشند از كابين نه ماكول و ملبوس منقولست كه عهد مشركان با رسول در بارهء زنان به اين طريق شده بود كه هيچ زنى از ما نزد تو نيايد كه بر دين تو نباشد الا كه او را بسوى ما رد كنى و اگر بدين تو در آمده باشد و شوهر داشته باشد آنچه شوهر انفاق او كرده باشد از صداق بر او رد نمائى و آنحضرت نيز