فاطم بنت السيّد الكريم * قد جاءنا اللّه بذا اليتيم
من يرحم اليوم فهو رحيم * موعده فى جنّة النعيم
اى فاطمه بر درت يتيم است * در گرسنگى و رنج و بيم است
هر كو نخورد و را خوراند * نزديك خداى او كريم است
فاطمه عليها السّلام جواب داد :
انّى لا عطيه و لا أبالى * و أوثر اللّه على عيالى
أمسوا جياعا و هم أشبالى * أصغر هم يقتل باغتيال
للقاتل الويل مع الوبال * ابن عم مصطفى و جانم
من نان نخورم بوى رسانم * تا گرداند مرا خداوند
در حشر شفيع مجرمانم
آن شب نيز جمله طعام بدادند و روزه به آب خالص بگشادند روز سيّم از آن باقى جو طعامى ساختند چون وقت افطار خواستند كه آن طعام تناول كنند سائلى آمد و گفت : من اسيرىام از اسيران شما ؛ اسير گرفتهايد و طعام نمىدهيد ؛ امير المؤمنين على عليه السّلام روى بفاطمه عليها السّلام آورد و گفت « 1 » .
هامش
( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) اشعار را چنين نقل كرده ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 477 ) :« فاطم يا بنت النّبىّ أحمد * بنت النّبىّ السيّد المؤيّد »« هذا أسير للنّبىّ الامجد * مكبّل فى غلّه مقيّد »« يشكو إلينا الجوع قد تمدّد * من يطعم اليوم يجده فى غد »« عند العلىّ الواحد الموحّد * ما يزرع الزّارع سوف يحصد »« فأطعمى فى غير من أنكد * حتّى تجازى بالّذى لا ينفد »فاطمه عليها السلام جواب داد :« لم يبق ممّا جئت غير صاع * قد دميت كفّى مع الذراع »« ابناى و اللّه مع الجياع * أبوهما للخير ذو ؟ ؟ ؟ اصطناع »« يصطنع المعروف بابتداع * عبل الذّراعين طويل الباع »« و ما على رأسى من قناع * إلّا قناع نسجة الصنّاع »( بذكر اختلاف در كلمات اشعار در اينجا نپرداختيم طالب آن خودش بمظانّش كه از آن جمله ديوان منسوب بامير المؤمنين عليه السلام است بپردازد » و در كفاية الخصام آنها را چنين فارسى كرده :« فاطمه اى دخت آنكو رهبرست * دخت آنكو كردگارش ياورست »« هان اسيرى زان نبىّ راهبر * بسته با زنجير و غلّ آمد بدر »« با گنهكارى بما آورده روى * سير كن امروز و در فردا بجوى »« أجر خود در نزد دادار أحد * هركه - كشت امروز فردا بدرود »« خيز و نانش ده برو منت مباد * تا حقت بخشد نعيم بىنفاد »فاطمه عليها السلام عرض كرد :« نبود از آن جو مگر صاعى دگر * نه مرا كف ماند و نه باعى دگر »« روزها بگذشت و طفلان گرسنه * وان پدرشان مال بخشد بابنه »« بذل و بخشش گشت از وى سرفراز * با سطبرين بازو و دست دراز »« نبودم بر سر لباسى در جهان * جز لباس از مزد صاع ريسمان »