فاطم يا بنت النّبىّ أحمد * هذا أسير للنّبىّ الا مجد
يشكو إلينا الجوع قد تمدّد * من يطعم اليوم يجده فى غد
اى فاطمهء خجسته پيكر * آمد بر در اسير مضطر
از گرسنگىّ و بىنوائى * نالان و غمين و زار و غمخور
فاطمه عليها السلام جواب داد :
لم يبق ممّا جئت غير صاع * قد ذهبت كفّى مع الذّراع
ابناى و اللّه على الجياع * أبوهما للخير ذو اصطناع
يصطنع المعروف بابتداع
اى شهرهء شهر علم را در * شبّير « 1 » به روزه است و شبّر
از گرسنگى رخان ايشان * اندر زردى شدست چون زر
باز « 2 » اين همه طعمه كردم ايثار * از بهر ثواب روز محشر
آن شب نيز طعام بدادند و به آب تهى روزه گشادند روز چهارم امير المؤمنين على عليه السّلام برخاست بيك دست حسن را گرفت و بديگر دست حسين را و با ايشان به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ايشان از ضعف مىلرزيدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن حال دلتنگ شد گفت : بيائيد تا بحجرهء فاطمه رويم ؛ بيامدند فاطمه در محراب استاده بود و شكم
هامش
( 1 ) - از « شبير » بر وزن « زبير » و « شبر » بر وزن « زبر » حسنين عليهما السلام مرادند ؛ و مشدّد بودن باء آنها در اينجا براى ضرورت شعر و استقامت وزن آنست .
( 2 ) - « باز » در اينجا بمعنى « با » است يعنى با اين همه .