من اوّلين عابدان بودمى و اوّلين كسى كه ويرا پرستيدى من بودمى ؛ چون من ويرا نمىپرستم و عبادت نمىكنم بر آن كه ويرا فرزند است دليل است بر آنكه ويرا فرزند نيست نفى عبادت بدليل نفى فرزند كرد چه اگر بودى عبادتش واجب بودى .
و وجهى ديگر آنست كه معنى
[ الْعابِدِينَ ]
ننگ دارندگان است يعنى اگر خدايرا فرزند بودى اوّلين كسى كه از عبادت وى ننگ داشتى من بودمى ؛ چه وجود فرزند دليل جسميّت كند و آنكه جسم باشد عاقلان از عبادت وى ننگ دارند .
آوردهاند كه در عهد عثمان زنى را به شوهر دادند در مدّت شش ماه بار گرفت و بزاد ، عثمان را ازين خبر دادند گفت : ويرا سنگسار كنيد ؛ امير المؤمنين على عليه السّلام حاضر بود گفت : درين بهتر ازين انديشه كنيد گفت : انديشهء ما تا اينجاست ، گفت : اگر اين زن با تو خصومت كند بكتاب خداى ؛ بر تو غلبه كند ، گفت : چگونه ؟ - گفت : قال اللّه تعالى :
[ وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ]
مدّت حمل و شير دادنش سى ماه باشد آنگه گفت :
[ وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ]
و چون دو سال مدّت رضاع باشد از سى ماه بر وى شش ماه ماند پس شش ماه مدّت حمل باشد . عثمان گفت : باز آريد آن زن را ؛ آنگه گفت : ما عبد عثمان أن بعث اليها يردّها « 1 » ، ننگ نداشت عثمان از آنكه او را باز آرد و از قول خود رجوع كند و با قول على آيد چون داند كه حقّ با وى است .
آنگه تنزيه كرد نفس خود را از آنكه ويرا فرزند باشد و گفت : پاك است و منزّه خدائى كه خداوند آسمان و زمين است و خداوند عرش است از آنچه ويرا صفت ميكنند به آنكه ويرا فرزند است .
[ فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا ]
دست از ايشان بدار تا خوض كنند و بازى و لعب با مورد نياوى تا آنكه ببينند روزى را كه ايشان را به آن وعده دادند و بيم كردند و آن روز قيامت است .
[ وَ هُوَ الَّذِي ]
و اوست آنكه در آسمان خداى است و در زمين خداى است ، معبود اهل آسمان و اهل زمين است ، و او درست كارى داناست ، حكيم است در باب تدبير خلق ، و عالم است بصلاح ايشان .
[ وَ تَبارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ]
بزرگوار است و متعالى آن خدائى كه ملك آسمان و زمين او راست و آنچه در ميان
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « بردّها » بباء حرف جرّ و اضافهء مصدر « ردّ » بسوى ضمير .