كه ملك آسمان و زمين خداى راست ، و آنچه ديدى كه اصل درخت برجاى بماند ، ملك تو باشد كه بر جاى بماند .
از اين حديث بس برنيامد كه گبركان بر دانيال حسد بردند و پيش بخت نصّر آمدند و گفتند : اى ملك تو دانيال را مقرّب خود گردانيدى و او خداى را مىپرستد و ذبيحهء شما نميخورد ، و او و اصحاب او دين شما ندارند كس فرستاد و دانيال را حاضر كرد و گفت : همچنين است كه ايشان ميگويند ؟ - گفت : آرى ، بخت نصّر بخشم آمد و بفرمود تا گوى « 1 » فراخ بكندند و دانيال را با پنج كس از قوم او در آنجا كردند و شيران گرسنه را در آنجا كردند و ايشان بصيد رفتند و گفتند : چون بازآئيم از اينان جز استخوان نخواهد ماند چون بازآمدند و نگريدند ايشان را ديدند نشسته و شيران در پيش ايشان خفته و ديگرى با ايشان ؛ بخت نصّر گفت : اينان شش بودند اين هفتم از كجا آمد ؟ - گفتند : ما ندانيم و آن فريشتهء بود كه ايشان را نگاه ميداشت پس او از آنجا برآمد و تپانچهء « 2 » بر روى بخت نصّر زد خداى تعالى او را مسخ كرد او برميد و در بيابان با وحوش و طيور و سباع مختلط شد ، و هفت سال ممسوخ بود گاهى به صورت كركس و گاهى به صورت شير و مدّتى به صورت گاو ؛ همچنانكه دانيال در تعبير خواب او گفته بود .
وهب منبّه گفت : پس از آن خداى تعالى ملك به او داد و در ايمان او اهل كتاب خلاف كردند بعضى گفتند كه : ايمان آورد بعضى گفتند كه : او پيغمبران را كشته بود و مسجدهاى ايشان سوخته ؛ توبهء او قبول نكردند « 3 » .
هامش
( 1 ) - در بعضى نسخ : « گورى » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « چالهء » . در برهان قاطع گفته : « گو بفتح اوّل و سكون ثانى زمين پست و مغاك را گويند » .
( 2 ) - در بعضى نسخ : « طپانچه » ؛ در برهان قاطع گفته : « تپانچه بر وزن و معنى طپانچه است و آن را به عربى [ لطمه ] خوانند » .
( 3 ) - علّامهء مجلسى ( ره ) در خامس بحار در « باب قصص ارميا و دانيال و عزيز و بخت نصّر » ( بعد از قصص منقوله از وهب منبّه ) گفته ( ص 357 چاپ امين الضرب ؛ س 17 ) :
بيان - هذه القصص المنقولة عن وهب ليست ممّا يعتمد عليه و ايمان بخت نصّر مخالف لظواهر الاخبار المعتبرة و أمّا مسخه فقد ورد فى توحيد المفضّل المروىّ عن الصّادق عليه السلام ما يومى اليه حيث قال عليه السلام : و ترى كثيرا من الفسّاق يعاجلون بالعقوبة اذا تفاقم طغيانهم و عظم ضررهم على النّاس و على أنفسهم كما عوجل فرعون بالغرق و بخت نصّر بالتيه و بلبيس بالقتل » .
و در جلد اوّل حياة القلوب در باب بيست و نهم كه در بيان قصّههاى ارميا و دانيال و عزير و غرايب قصص بخت نصّر است بعد از نقل روايات مأخوذه از وهب گفته :
« مؤلف گويد كه : اين قصّهها كه بروايت وهب منقول شد از طريق عامّه است و محلّ وثوق و اعتماد نيست و ظاهر احاديث معتبره آنست كه بخت نصّر مسلمان نشد و چون ابن بابويه و قطب راوندى نقل كرده بودند ما نيز نقل كرديم . و در توحيد مفضّل ايمائيست بمسخ شدن بخت نصّر امّا صريح نيست » .
بايد دانست كه اخبار مأخوذه از وهب و كعب الاحبار و أمثال ايشان كه در تفاسير بطور كثرت به نظر ميرسد چندان پايه و مايه ندارد و همين حال را دارد كه مجلسى ( ره ) بيان كرد يعنى موثوق به و معتمد عليه نيست و غالب آنها از درجهء قبول و اعتبار ساقط است و نگارنده در مقدّمهء خود بر تفسير حاضر و در خاتمهء آن نيز بطريق مبسوط و مستوفى از اين موضوع بحث كرده و مطلب را ببيانات و تصريحات علماى بزرگ فريقين چنان كه شايد و بايد روشن و آفتابى كرده است فراجعهما ان شئت .