راه » .
( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) .
( 1335 ) 96 / 13 « ( 193 ) بعضى » .
يكى دو حرف نخستين ، در عكس ما ، روشن خوانده نمىشوند ؛ ولى گمان دارم درست خوانده باشم .
( 1336 ) 96 / 14 « برآمذ » .
« برآمدن » : گذشتن [ - زمان ] ، سپرى شدن .
فردوسى مىگويد :
بسى بر نيامد برين روزگار * كه رنگ اندر آمد به خرّم بهار برو بر همى گشت گردان سپهر * چو نه مه بر آمد بران خوبچهر ( شاهنامهء فردوسى ، به كوشش اتابكى ، ج 1 ، ص 387 ) .
نغزك : متعدّى اين مصدر كه « برآوردن » باشد هم به كار رفته ( به معناى « گذراندن ، سپرى كردن » ) و از جمله در بيت مشهور « كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف / كه در شيشه برآرد اربعينى » ( از حافظ ) ؛ على الظّاهر برخى به معناى « برآرد » در اين بيت توجّه كافى ننمودهاند .
( 1337 ) 96 / 16 « آوخ » .
« آوخ » : دريغا ، دريغ ، افسوس ، آه ، آخ . ( فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) .
ما كشتهء نفسيم و بس آوخ كه برآيد * از ما بقيامت كه چرا نفس نكشتيم ( سعدى ) آوخ كه چو روزگار برگشت * از من دل و صبر و يار برگشت ( سعدى ) ( شواهد از : لغتنامهء دهخدا ) .
( 1338 ) 96 / 20
« وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ »
.
النّساء / 115 .
( 1339 ) 97 / 4
« إِنَّ الْمُنافِقِينَ
. . .
النَّارِ »
.
النّساء / 145 .
( 1340 ) 97 / 4 و 5 « يقولون . . . قلوبهم » .
آل عمران / 167 .
( 1341 ) 97 / 13 « اسرار » .
در دستنوشت « ار » يا با قلمى ديگر نوشته شده ، يا با قلم اصلى ، پررنگتر ، افزوده شده ، يا . . . - و اللّه العالم .
( 1342 ) 97 / 21 « خيانت كنند و بزهمند بوذ . » .
چنين است در دستنوشت .
« بزهمند » : مركّب است از « بزه » ( گناه ) و « مند » ( پسوند ) ؛ و به معناى « گناهكار ، مذنب ، اثيم » .
« و به نظر حقارت بديشان نظر نكنى كه بزهمند و گرفتار آيى » ( تاريخ قم ) .
( با بهرهگيرى از : لغتنامهء دهخدا ) .