تازى با در آمدن به پارسى ، قدرى از رنگ و بوى تفضيلشان ستانده مىشود و پارسى زبان چندان معناى « تر » و « ترين » در آنها - چنان كه در كاربرد تازيشان هست - نمىيابد ، زين رو هم امروزيان ، اگر صرف آموخته و لغت خوانده نباشند مىگروند كه بگويند : « اعلمتر » ، « اصلحتر » ، « افضلتر » و . . . - آنگونه كه در كوى و برزن بسيار مىبينيم . پس شايد بتوان گفت به سبب گرايش سرشتين زبان و اهل زبان به افزودن « تر » و « ترين » بر « افعل التّفضيل » هاى تازى ، اين افزايش رواست .
پيشنهاد مىكنم نامهء استاد علّامه حضرت آقاى دكتر شهيدي - سلّمه اللّه تعالى - در آينهء پژوهش ديده شود كه نگرنده است به مقالهء آقاى محمّد اسفنديارى در بارهء « حشو » .
براى تأمّل افزونتر در بارهء « اولىتر » ، نگر : غلط ننويسيم ، ص 49 و 50 .
( 635 ) 26 / 26
« إِنَّ اللَّهَ عَلى »
.
اين جايگاه در دستنوشت پوشيده است . از روى قرآن كريم اين كلمات را كه به نظر مىرسد مصنّف در اينجا آورده باشد ، آورديم .
( 636 ) 27 / 6 « املى كرد » .
كسرهء اوّل شايد به خطّى ديگر باشد ، ولى دومين كسره كه على الظّاهر « ل » راست ، به خطّ متن است .
« املى » (
emli
) ( در تلفّظ كهنش
emle
، به ياء مجهول ) ، ممال « املا » ( إملاء ) است .
« مذكّران طيورند بر منابر باغ * ز نيم شب مترصّد نشسته املى را » ( انورى ) ( نقل با تصرّف از : فرهنگ فارسى دكتر معين و لغتنامهء دهخدا ) .
( 637 ) 27 / 6 « معرض » .
حركتگذارى متن ( زير ميم و زبر راء و سكون عين ) سازگار با دستنوشت است ؛ شايد حركتگذارى دستنوشت به خطّى جز خطّ كاتب اصلى باشد .
اين ريخت تلفّظى سازگار با تلفّظ مشهور كلمه نيست . سنج با : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « معرض » ؛ و : ترتيب كتاب العين ، ذيل « عرض » .
( 638 ) 27 / 7 « تعالى اللّه . . . » .
احتمالا اين عبارت ، نگرنده به عبارت شريف قرآنى
« سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً »
( الإسراء / 43 ) است .
( 639 ) 27 / 14 « سمعه » .
« سمعه » : شنوانيدن كار نيك خود به مردم براى آن كه نظرشان جلب شود و خوش گمانى و ستايشى نسبت به كنندهء كار در دلشان پديد آيد .
( با بهره جستن از : لغتنامهء دهخدا ) .
« امشب ار إمكان بود آنجا بيا * كار شب بىسمعه است و بىريا » ( جلال الدّين محمّد بلخى ) ( شاهد از : لغتنامهء دهخدا ) .
نيز نگر : ترتيب كتاب العين ، ج 2 ، ص 854 .