سورهء - 112 - اخلاص - 4 - آيه - مكى - جزو 30
تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشندهء مهربان .
1 -
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ .
بگو ( اى محمّد ) كه اوست خداى يگانه - * -
2 -
اللَّهُ الصَّمَدُ .
خداوند بار خداى همه خدايان است - * -
3 -
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ .
نزاده و نزادند او را ( نه از چيز و نه از كس ) .
- * -
4 -
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ .
و نبوده و نيست او را همتا ( نه درخور ذات او و نه درخور صفات ) .
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 112 آيه 0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ،
نام خداوندى يگانه و يكتا ، در ذات يكتا ، در صفات بىهمتا ، از عيبها جدا ، و خداوندى را سزا ، دانندهء احكام و قضا ، بزرگوارى بىچند و بىچون و چرا ، بندهنوازى شايستهء هر ثناء . احسان او قديم ، فرمان او عزيز ، پيمان او لطيف ، ملك او بىزوال ، پاك از عيب ، دور از وهم و بيرون از قياس است .
بر چهرهء خوب تو فشانديم ثنا * جان و دل و ديده هر سه كرديم فدا
در هرچه كنى ، ز دل بداديم رضا * حكمى كه كنى و گر بجان است ، روا
سوره 112 آيه 1
1 -
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ .
آيه . ( اى محمّد ) بيگانگان از تو نسب ما پرسند « 1 » بگو : خدا است آن يگانه كه در ذات و صفات يكتا ، در عزّت و قدرت يكتا ، در الوهيّت و ربوبيّت يكتا ، در ازل و ابد يكتا ، خدائى را سزا و به خداوندگارى دانا ، در دل دوستانش نور عنايت او پيدا ، از چشمها نهان و به صنع آشكار . كريم است و مهربان ، لطيف است و رحيم و نيك خدا ، عالم سرّ و نجوى ، دارندهء افق اعلى ، آفريدگار عرش و ثرى نزديك به هر آشنا و سزاوار هر ثنا است .
اى دور ز چشم ، با دلم يكجائى * پيدا به دلى ، ز چشم ناپيدائى
سوره 112 آيه 2
2 -
اللَّهُ الصَّمَدُ .
آيه . صمد است كه بندگان را به دو نياز است و او را به كسى نيازى نيست ، اميد عاصيان به فضل اوست ، درمان دردها از كرم اوست بىنوايان را شادى به جلال و جمال اوست ، مبارك آن كسى كه مونسش نام اوست ، عزيز آن كسى كه بهرهاش ياد اوست ، شاد آن دل كه دربند اوست ، پاك آن زبان كه در ذكر اوست ، خوش زندگانى كسى كه روزگارش در مهر و محبّت اوست . يكى به بهشت نازد يكى به دوست ! و دوست بهرهء كسى است كه همّتش همه اوست :
چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوش است ، تا دوست دروست
از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست بجاى ديده ، يا ديده خود اوست
صمد اوست كه عقلها در جلال او متحيّر مانده ! و خردها در جمال او سراسيمه گشته ! فهمها از ادراك سرّ او عاجز شده ! انديشهها از امر او زير و زبر گشته ! جگرها در قهر او خون شده ، دلها در شناخت او بگداخته !
پير طريقت گفت : وجودى كه حدودش به عدم باز شود آن وجود مجاز است نه حقيقت ! اى مسكين ، آيت عدم خود از لوح قدم بر خوان ، و رايت نيستى خود در عالم هستى او بزن ، و در مشاهدهء شاهد قدم مدهوش
هامش
( 1 ) - شأن نزول اين سوره آنست كه يهود و مشركين قريش ، نسب و ذات خدا را از پيغمبر مىپرسيدند كه كيست و چيست ؟ !