يَسْتَوْفُونَ .
آنان كه چون از مردم چيزى ستانند ، پيمانه را به پرى مىستانند نه به كاستى ! - * -
3 -
وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ .
و چون چيزى به مردم بپيمايند يا بسنجند از آن مىكاهند و زيان مىرسانند !
4 -
أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ .
آيا هيچ گمان نمىبرند كه آنان برانگيخته خواهند شد .
5 -
لِيَوْمٍ عَظِيمٍ .
براى روز بزرگى ( روز رستاخيز ) . - * -
6 -
يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
آن روز كه مردمان براى خداى جهانيان به پا ايستند ؟ - * -
7 -
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ .
آگاه باشيد ، نامهء بدكرداران در بدترين زندان است .
8 -
وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ .
چه دانى كه آن زندان چه چيز است از سختى و دشوارى ؟
9 -
كِتابٌ مَرْقُومٌ .
نوشتهاى ( كنده در سنگ ) كه كارهاى آنان را ثبت كرده .
10 -
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ .
واى آن روز بر دروغزنگيران و دروغگويان .
11 -
الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ .
آنان كه روز جزا را دروغ پنداشتند .
12 -
وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ .
و دروغ نپندارد آن روز را مگر ناپاك از اندازهگزاران !
13 -
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ .
كه چون سخنان ما بر او خوانده شود ، گويد : اين افسانهء پيشينيان است !
14 -
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ .
نه چنان است ! آگاه باشيد ، بلكه زنگ آن كارهائى كه مىكنند بر دلشان نشسته است .
15 -
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ .
آگاه باشيد ، آنان در آن روز از خداوند خويش باز پوشيدهاند ! - * -
16 -
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِيمِ .
پس آنان به آتش رسيده و سوختهاند !
17 -
ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ .
پس به آنان گويند : اين است آنچه شما آن را دروغ مىپنداشتيد ( تكذيب مىكرديد ) .
18 -
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ .
آگاه باشيد كه نامهء عمل نيكوكاران در جايگاه بالا ( زبرين است ) . - * -
19 -
وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ .
چه چيز تو را دانا كرد كه علّيّون چيست ؟
20 -
كِتابٌ مَرْقُومٌ .
نوشتهء در سنگ كنده و بشارتدهنده !
21 -
يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ .
فرشتگان مقرّب ( نزديككردگان ) آن را مىبيند ( مشاهده مىكنند ) .
22 -
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ .
نيكان در ناز و نعمتند . - * -
23 -
عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ .
بر تختها ( و حجلهها ) مىنگرند .
24 -
تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ .
در روزىهاى ايشان تازگى ناز و روشنائى شادى را مىبينى و مىشناسى
25 -
يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ .
آشامانده مىشوند از شراب سر به مهر .
26 -
خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ .
كه مهر آن با مشك آميخته است و اينچنين ( ايدون ) بادا كه گوشندگان در آن گوشند و جويندگان بر يكدگر شتابند .
27 -
وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ .
آميغ آن شراب از چشمهء تنسيم است !
28 -
عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ .
تنسيم آن چشمهايست كه مقرّبان از آن مىآشامند .