7 -
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً .
آن بندگان خدا به نذر خود وفا مىكنند و از روزى مىترسند كه بدى آنروز همه جائى و به همه كس مىرسد !
8 -
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً .
( آنان هستند ) كه هنگام نياز و دستتنگى ، درويش بينوا و كودك بىپدر و اسير را خوراك مىدهند . « 1 »
9 -
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً .
( و به آن سه نفر مىگويند ) همانا ، ما بشما غذا مىدهيم براى خشنودى خدا و از شما نه پاداش مىخواهيم نه سپاسگزارى .
10 -
إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً .
ما از خداى خود آنروز را مىترسيم كه سخت و هولناك است .
11 -
فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً .
خداوند هم آنان را از بدى آنروز نگاهداشت و ايشان را تازگى روى و شادى دل داد .
12 -
وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً .
و آنان را به سبب شكيبائى كه كردند ، پاداش بهشت و جامهء ابريشمين داد .
13 -
مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً .
درحالىكه ( بهشتيان ) بر تختها تكيه دادند و در آنجا نه گرما بينند نه سرما .
14 -
وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا .
درحالىكه سايهء درختان نزديك آنها است و چيدن ميوهها نزديك و آسان است .
هامش
( 1 ) - ابن عباس در تفسير اين آيه گويد : اين آيت در شأن على امير المؤمنين ( ع ) و خاندان او نازل شده و سبب آن بود كه حسن و حسين هر دو بيمار شدند ، رسول خدا با جمعى ياران به عيادت ايشان شدند و گفتند : يا على براى بهبودى فرزندان نذرى كن كه اميد بر عافيت آنان باشد . على نذر كرد كه در شفاى دو فرزند دلبند سه روز روزه دارد ، فاطمه ( ع ) هم همين نذر را كرد ، فضه كنيزك آنها هم همين نذر كرد .
خداوند نذر آنان را پذيرفت و دو بيمار شفا يافتند و آنان به وفاى نذر باز آمدند و روزه داشتند ، و در خانه آنها غذائى نبود كه روزه گشايند ، على مرتضى از جهود خيبرى شمعون نام قرض خواست آن جهود سه صاع ( گيل ) جو به قرض او داد . فاطمهء زهرا يك صاع آن را با آسيا دست آرد كرد و پنج گردهء نان از آن پخت و هنگام افطار آن را فراپيش نهادند تا خورند كه ناگاه مسكينى فرا بر در سراى آمد و گفت : درود بر شما باد اى خاندان پيغمبر ، من يكى از مسكينان مسلمانان هستم مرا در راه خدا لقمهء نان دهيد .
چون على اين سخن شنيد به فاطمه گفت : اى دختر بهترين خلق خدا ، مسكينى بر در از ما خوراك مىخواهد چه گوئى ؟ فاطمه گفت : اى پسرعم من سير كردن بندهاى را بر گرسنگى خودمان برترى مىدهم ، آنگاه آن طعام را جملگى به درويش بدادند و آن روزه را با آب افطار كردند !
روز دوم يتيمى به همان كيفيت آمد و به همان گونه سؤال و جواب خاتمه يافت و با آب افطار كردند .
روز سوم اسيرى پديدار شد و به همان منوال بگذشت و هر سه روز را با آب افطار كردند ؟ و هر سه روز را اهل خانه به گرسنگى شكيبا شدند تا خداوند بر اثر آن كار و شكيبائى اين آيت در شأن آنان نازل فرمود .