11 -
هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ .
( يعنى ) مردم غيبت كردن و مردم نكوه و سخن چين !
12 -
مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ .
از نيكوئى بازدارنده و گزافكار و گزافگو و ناسازگار و گناهكار و پليدكار است .
13 -
عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ .
درشتخو و بعد از آن نادرست و بدنام و بداصل و فرزند زنا .
14 -
أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ .
از بهر آنكه كسى داراى مال و فرزندان مىباشد .
15 -
إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ .
چون سخنان ما بر او خوانند ، گويد اين افسانهء پيشينيان است .
16 -
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ .
آرى ، فردا او را نشانى در روى نهيم .
17 -
إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ .
ما آنها را ( به آنچه از مال داديم ) آزمايش كنيم ، چنان كه سه برادر صاحبان باغ را آزموديم ( باغ در صنعاى يمن بوده ) آنگاه كه همگى سوگند ياد كردند كه صبح زود انگور و خرما و كاشتهء بستان را ببرند ( تا بىنوايان نرسند و چيزى بخواهند ) .
18 -
وَ لا يَسْتَثْنُونَ .
و نگفتند اگر خدا بخواهد !
19 -
فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ .
شبانه به آن باغ و كشت آتشى از آسمان از سوى خداوند رسيد و همه را سوزانيد درحالىكه آنها همگى در خواب بودند .
20 -
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ .
آن بستان چون شب سياه و بىگياه و آب شد .
21 -
فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ .
نزديك بامداد همگى يكدگر را آواز دادند كه به ميوهچينى باغ روند !
22 -
أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ .
از خواب بامداد برخيزيد تا به سوى كشتگاه خودمان رويم اگر چيدن ميوه مىخواهيد ؟ !
23 -
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ .
پس به راه افتادند و باهم راز مىكردند و به هم مىگفتند :
24 -
أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ .
كه امروز هيچ درويشى و فقيرى بر شما در آن بستان نيايد !
25 -
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ .
بامدادان كه با آهنگ بدآمد ، چون نزديك باغ رسيدند هيچ درويش و فقيرى نديدند خوشحال شده گفتند : ما دست يافتيم ( پيروز شديم ) .
26 -
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ .
پس چون بستان را هامون ديدند ( همه سوخته و دود شده ) گفتند : ما راه گم كرديم . و اينجا ، باغ ما نيست ! ولى چون دانستند كه باغ آنها است كه سوخته گفتند :
27 -
بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ .
نه ، راه كم نگرديم ! بلكه از نعمت و ميوهء اين باغ بىبهره شديم .
28 -
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ .
بهينه برادران آنها گفت : نگفتم شما را كه چرا خداى پاك را ستايش نكنيد ! و ندانيد كه او ستم را نمىپذيرد ؟
29 -
قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ .
گفتند : خداوند ما از ستمكارى پاك است و اين مائيم كه ستم كرديم و ستمكارانيم !