تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
راهب گفت : شيطانى آمد و او را برد و من زور نگاهدارى او را نداشتم و آنان باور داشتند و رفتند ! شيطان شب به خواب برادران آمد كه گفت : راهب خواهر آنها را كشته و در فلان‌جا خاك كرده ! ايشان هم برفتند و جسد خواهر را از خاك درآورده نزد پادشاه بردند ! راهب ناچار به گناه خود اعتراف كرد و به حكم پادشاه او را بردند كه به دار آويزند ! ؟ آن ساعت شيطان برابر او آمد و گفت : همهء اين كارها و پيش‌آمدها ساخته و پرداخته من است اگر آنچه فرمايم انجام دهى تو را نجات دهم ، راهب گفت : در فرمانم ! شيطان گفت : مرا سجده كن ! آن بدبخت او را سجده كرد و كافر گشت ! و او را با كفر به دار زدند !
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
!

سوره 59 آيه 18

18 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ .
آيه . در يك آيت دو بار ذكر تقوى كرده اول تقوى عام يعنى از حرام پرهيز كردن ، دوّم تقوى خاص يعنى از هرچه دون حق است پرهيز كردن . تقواى اول اشارت به اصل تقوى است و دوم اشاره به كمال تقوى است و از عذاب رستاخيز نتوان در امان بود جز با كمال تقوى ! همه مرادها را بايد گذاشت و بىمرادى را در برگرفت ، همه زهرها را نوش بايد گرفت و همه نوشها را زهر بايد پنداشت چون به اينجا رسيدند به كمال تقوى رسيده‌ايد ! واسطى عارف بزرگوار گويد : اهل تقوى كه به مردم دنيا تكبّر كنند ، آنان مدعى تقوى هستند نه متّقى ، زيرا اگر دنيا در دل آنها وقعى و شأنى نداشتى هرگز تكبّر نكردى ! عزيزى گفته : دنيا سفالى است و آن هم در خواب ! و آخرت گوهرى است آن هم در بيدارى يافته ! مرد نه آنست كه در سفال به خواب ديده متّقى شود ! مرد آنست كه در گوهر به بيدارى ديده متّقى گردد ! راه‌روندگان تقوى را سه قدم است : قدم نخست قدم شريعت كه تن را روشن كند ، دوّم قدم طريقت كه دل را روشن كند ، قدم سوّم قدم حقيقت كه جان را روشن كند ، منزل‌روندگان تن بهشت است ، منزل‌روندگان دل مقعد صدق يا نشيمنگاه راستى است و منزل جان عند مليك مقتدر است كه در حضور بارگاه كبريائى است .

سوره 59 آيه 21

21 -
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ .
آيه ، در اين آيت ، نشر بساط توقير قرآن و اخبار از بيان تعظيم آن است كه كلامى خطير ، نظامى بىنظير ، جان‌آسائى دل‌پذير ، راهنمائى دستگير . فراريان را بند و گناهكاران را پند ، تاريكى حيرت را نور مبين ، و عصمت را حبلى است متين ! خبر او صدق ، شهادت او حقّ ، تأويل او جان‌آويز ، تفسير او مهرانگيز ، چه بسا قفلها كه به او از دلها برداشتند و چه بسا رقمهاى محبّت كه به او در سينه‌ها نگاشتند و چه بسا بيگانگان كه به او آشنا گشتند ! و چه بسيار خزينه‌هاى معرفت كه به او پيدا كردند ! و چه بسيار خفتگان كه به او بيدار شدند ! و چه بسا غافلان كه به او هشيار گشتند و چه بسا طالبان كه به او به مقصود رسيدند و مشتاقانى كه به او دوست را يافتند ، پس او هم ياد است هم يادگار ! بنازش مىدار تا به وقت ديدار
دل را اثر روى تو گل‌پوش كند * جان را سخن تو مدهوش كند !
آتش كه شراب وصل تو نوش كند * از لطف تو سوختن فراموش كند !

سوره 59 آيه 24 - 23 - 22

22 - 23 - 24 -
هُوَ اللَّهُ الَّذِي . . .
معقل بن يسار و ابو امامه و ابو هريره هر سه از رسول خدا ( هريك جداگانه . ) دربارهء سه آيه آخر سوره حشر شنيده‌اند كه : قرائت آنها ثواب درود هزاران فرشته به خواننده دارد و مرگ وى مرگ شهيدان كه در بهشت جاودانند و آن سه آيه به‌منزلهء اسم اعظم هستند كه بايد زياد قرائت كرد !