50 -
إِنَّ هذا ما كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ .
( اى كافران قريش ) اين آتش همان است كه در آن شك داشتيد .
51 -
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ .
همانا پرهيزكاران در جاى امن و جاويدند .
52 -
فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ .
در بهشتها و چشمههاى روان .
53 -
يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ .
« 1 » از جامههاى ابريشمى نازك و از جامههاى كلفت روياروى يكدگر مىپوشند .
54 -
كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ .
آنچنان است كه ما آنها را زنان چشمدرشت ( كه دلخواه عربها بود ) به همسرى مىدهيم .
55 -
يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ .
در آن بهشت ، آنها را مىخوانند به هرگونه ميوهاى ، بىترس و نگرانى .
56 -
لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ .
در بهشت جز همان مرگ اول ( در دنيا ) ديگر آنها را مرگى نيست و آنها از عذاب دوزخ در امانند .
57 -
فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ .
اين است نيكوئى از خداوند ، اين است پيروزى بزرگوار ؛
58 -
فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ .
ما اين سخن خويش به زبان تو ( اى محمّد ) آسان كرديم تا مگر آنها ( كافران ) پند گيرند !
59 -
فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ .
پس تو منتظر يارى خدا باش و آنها هم منتظر عذاب !
تفسير ادبى و عرفانى
سوره 44 آيه 32
32 -
وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ .
هرچند نزول اين آيت در مورد مؤمنان بنى اسرائيل است . امّا از روى فهم بر طريق اشارت ، تشريف فرزند آدم است و برترى ايشان بر همهء آفريدگان ، مىگويد : ما به دانش پاك ، آدميان را برگزيديم و به دانش تمام دانستيم كه آنان از همهء آفريدگان ، بيشتر سزاوار برگزيدنند كه
لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ،
آنها را كه برگزيديم ، به علم پاك و دانش تمام دانستم كه همه آنها سزاوار برگزيدن هستند ، آن را كه خواهيم گزينيم و نوازيم و آن را كه خواهيم برانيم و بسوزانيم !
آن روز كه دائرهء تكوين بر آدمى قلم خلقت كشيد خداوند خطاب كرد كه من كسى را مىآفرينم كه هرگز چنين نيافريدهام ، نه آنكه در قدرتم محال است بلكه غيرت ، عنان قدرتم را فروگرفت : كه
أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها .
كه آنان ملازم تقوى شدند و از هر مخلوقى به آن كلمه سزاوارترند .
اى جوانمرد ، در قدرت خداوند ، خريدن صدها هزار چون ما در آنى روا است ، امّا از روى محبّت و غيرت نه روا است ، زيراكه سرّ محبّت بىكيفيت ، مخصوص ما است ! كدام خلعت ما را نداد ؟ كدام تشريف كه بما ارزانى نداشت ؟ كدام لطف كه در جريدهء كرم بنام ما ثبت نكرد ؟ كه فرمود :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ .
از اين لطف و تشريف و خلعت كه خداوند به آدمى ارزانى فرمود ، مقرّبان درگاه عزّت و ساكنان حضرت جبروت انگشت تحيّر در دهان تعجب گرفتند كه شگرف كارى و عجب حالى كه خاكيان را برآمد ! اينان
هامش
( 1 ) - دو كلمهء سندس و استبرق ( ستبرك ) هر دو فارسى است كه امروز در جنوب ايران به كار مىبرند .