تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
گرويدگان‌اند كه ايشان ستمگاران‌اند . 255 - خداى نيست خداى مگر او ، زندهء پاينده ، نه‌گيرد او را خواب آسايش و نه خواب با زن . مر آنچه اندر آسمانهاست و آنچه اندر زمين ، كيست آنكه شفاعت كند نزد او مگر به دستورى او ، به مىداند آنچه پيش ايشان است ، و آنچه پس ايشان است . و نه‌رسند به چيزى از علم او مگر بدانچه خواهد . فراخ شد كرسى او آسمانها و زمين ؛ و گران و دشوار نيايد برو نگاه داشت ايشان دو ، و اوست بلندتر [ و بزرگوارتر ] « 1 » . 256 - نيست اكراه در دين ، به درستى پيدا كند راه راست از گمراه . هركه ناسپاسى كند و كافر شود بدون خداى ، طاغوت نام بتى است ، و بگرود خداى را ، به درستى كه دست درزد به گوشهء محكم يعنى ايمان ، كه نباشد بريدنش ثواب آن را . و خداى شنواست گفتارها را و داناست كردارها را . 257 - خداى يار و دوست آنان است كه بگرويدند ، بيرون آرد ايشان را از تاريكيهاى ضلالت سوى روشنايى هدايت ، و آنان كه نگرويدند ، دوست و يار ايشان بت است و شيطان ؛ بيرون آرند ايشان را از روشنايى سوى تاريكيها « 2 » . 259 - . . . گفت : چند درنگ كردى ، گفت : درنگ كردم روزى يا بهره‌اى [ از ] روز . گفت : بلكه درنگ كردى صد سال . نگه كن سوى طعام تو و شراب تو بنه گرديده است ، و نگه كن سوى خر تو ، و تا كنيم ترا نشانى مردمان را . و نگه كن سوى استخوانها چگونه باهم بريم آن را . پس بپوشيم بران گوشت ، چون پيدا شد او را ، گفت : مىدانم كه خداى بر همه چيزى تواناست . 260 - و چون گفت ابراهيم : خداوند من ، بنماى چگونه زنده مىكنى مردگان را ؟ گفت : انگرويد [ ى ] ، ايمان ندارى ؟ گفت : آرى ، و ليكن تا آرام گيرد دل من . گفت : پس بگير چهار از مرغ و پاره‌پاره كن به نزد خود ، پس بكن بر هركوهى ازيشان بهره‌اى ، پس بخوانشان تا بيايند به تو دوان‌دوان ؛ و بدان به درستى خداى
هامش
( 1 ) . از طبرى است . ( 2 ) . برگى افتاده است .