و صدقهء او را فزودن بسيار .
بو عثمن نهدى گفت : بو هريره دو انگشت خويش را به دو گوش خويش اندر كرد ، پس گفت كر بادا هردو گوش من اگر نشنودم از پيغامبر كه گفت خداى بيفزايد نيكى مومن را ، هريكى را دو هزارهزار نيكى گرداند .
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ
« 1 » .
ابن عبّاس گفت : خداى تنگ كند فر آنكه بخواهد و فراخ كند فر آنكه بخواهد از خلق خويش .
و زجّاج گفت : خداى بپذيرد صدقات مومنان و هم او خلف دهدشان . و بهرى گفتند كه خداى توفيق دهد مران را [ 101 ] كه خواهد تا فام دهد از خواستهى خويش مر خداوند را ، و محروم كند آن را كه خواهد .
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
و فازگشت شما زى خداى بود اندران جهان و پاداش كارهاتان بدهد .
آيهء 246
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ .
خبر نيافتى از ان جماعتى از فرزندان يعقوب عليه السّلم از پس مرگ موسى چو گفتند مران پيغامبرشان را ، كه نام او بود اسمعيل بن هلقانا ، بفرست فا ما پادشايى به كارزار دشمنان .
نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ .
تا كارزار كنيم فا ايشان اندر طاعت خداى عزّ و جلّ .
قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ .
گفت مر ايشان را پيغامبرشان : بود كه اگر .
إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا
« 2 »
تُقاتِلُوا .
فريضه كند خداى فر شما كارزار دشمنان ، شما كارزار نكنيد .
قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا
« 2 »
نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ .
گفتند مران پيغامبر را چه بود ما را كه ما كارزار نكنيم اندر طاعت خداى .
وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا .
و ما را بيرون كردند دشمنانمان از سرايهامان ، و جدا كردندمان از فرزندان ما .
فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ .
پس چو فريضه كردند فرايشان كارزار .
تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ .
فاز ايستادند از كارزار مگر اندكى از ايشان ، و ان سيصد و سيزده تن بودند فا جالوت كافر حرب كردند .
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ .
و خداى داناست به عقوبت فيدادگران كه نوكام داشتند كارزار كافران را .
[ 102 ]
هامش
( 1 ) . متن : يبسط .
( 1 و 2 ) . متن : ان لا .