وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ .
و گفتى كه خداى همىداند و گواست كه نه اندر دل من همچنين است كه به زبان همىگويم .
وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ .
خداى گفت تبارك و تعالى : او خصومتگرتر همه خصمان است به باطل . و بهرى گفتند : او سخت خصومتكن است .
آيهء 205
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها .
چو از پيش ته « 1 » فازگردد اى محمّد ، معصيت كند اندر زمين خداى .
وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ .
و خرمن بسوزد و نژاد را [ 71 ] بريده كند .
مفسّران گفتند ، ازيشان مقاتل : و آن آن بود كه خرمن مسلمانى را به ناحيت طايف بسوخته بود به شب ، و ماده خرى را بكشته بود و نسل او ببريده بود .
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ .
خداى مصيب دوست ندارد و تباهى نپسندد از كس .
آيهء 206
وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ .
و چو بگفتندى مرورا بترس از خداى و فساد مكن .
أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ .
بزرگى كردى و خشم گرفتى و حق نپذيرفتى .
فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ .
بس بود مرورا دوژخ اندران جهان مكافات فعل بد او .
وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ .
و بد آرام جايا كه مرورا بود دوژخ .
آيهء 207
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ .
اين آيت به شأن صهيب بن سنان آمدست ، چو پيغامبر هجرت كرد به مدينه ، كافران بگرفتند مرورا به مكه و گفتند كه : فيزار شو از دين محمّد . مر ايشان را گفت : من مردى پيرم ، شما را زيان ندارد اگر فا شما باشم يا فا محمّد . و من پيمان كردستم فا محمّد ، نخواهم كان را بشكنم ؛ و من آن خواستهاى كه دارم شما را دهم ، مرا فا دين من يله كنيد . خواسته مر ايشان را داد ، و چنگ ازو فاز داشتند .
روى سوى مدينه نهاد ، پيش از آنكه به مدينه اندر آمد ، اين آيت آمده بود فر پيغامبر عليه السّلم . بو بكر پيشآمدش فر در مدينه ، [ و گفت ] سودمند بازرگانيا كه ته كردى يا صهيب ! صهيب گفت : و بازرگانى ته سودمند باشاد يا با بكر ، چه خبرست ؟
هامش
( 1 ) . ته - تو .