تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
و در مملكت باختر و خراسان و كرمان و توران و خليص است كه در نواح مدينه طيبه است و بهترين آن خطائى پس قندهارى پس خليصى است و بدترين آن دكهنى است و آن باقسام و الوان كثير به نظر رسيده كويند كه الوان مفردهء آن پنج است زرد و سفيد و سبز و اغبر و منقط و اين هر پنج قسم را احفر ديده و الوان ديكر مانند نند سياه و ما بين زردى و سفيدى و برنك وسمه مائل بسرخى و سرخ شلغمى و مخطط به خط سبز و زرد و سياه و ابرى بدين الوان و نخودى بكرنك نيز به نظر رسيده و بالجمله اين حجر را الوان و اقسام بسيار است اما امتحان خوبى و بهترين آن انواع است يكى آن است كه سخيف نرم املس خوش قاش خوشبو باشد و زود سائيده شود و از سائيدهء آن بوى خوش قريب ببوى مشك و عنبر بمشام رسد بلكه ناسائيده آن نيز خوشبو باشد و بعد از سائيدن هر رنك كه باشد سفيد و كف دار برايد و خوش طعم بود و هرچند سفيدى و كف و بوى آن زياده باشد سفيد و كف‌دار برايد و خوش طعم بود و هرچند سفيدى و كف و بوى آن زياده باشد بهتر است ديكر آنكه چون با افيون يا آب برك نيم سائيده تلخى آن هر دو را زائل كند و يا آنكه چون برك نيم را بخايند و مقارن آن زهر مهره سائيده بخورند تلخى آن محسوس نكردد و همچنين افيون را ديكر آنكه كفته‌اند كه چون در افتاب بكذارند عرق كند و كداخته شود و آن عرق را اكر بخورد صاحب تب دهند تب او زائل كردد و شايد اين توهمى باشد و اصلى نداشته باشد ديكر آنكه كفته‌اند كه چون بر طعاميكه بسم الوده باشد كذارند اكر عرق كند فادزهر بسيار خوب است و الا نه ديكر آنكه كفته‌اند كه چون به قدر دو جواز آن را بسايند و بخورد افعى دهند اكر افعى را بكشد بادزهر خوب است و علامت خوبى آن نيز آن است كه چون سمى بحيوانى بخورانند و يا آن را بكزانند و بعد از آن قدرى معتد از آن سائيده بان حيوان بخورانند و در صورت كزانيدن نيز بر موضع كزيده بمالند اكر دفع سميّت نمايد بسيار خوب است و الا فلا امتحان ديكر آنكه در يكى از سموم مشروبه يا ملدوغه امتحان نمايند اكر نفع و اثر تمام ازو ظاهر شود خوب است و الا نه و شايد بعضى ازين اقوال خالى از مبالغه نباشد و فرق ميان خطائى و چينى و غير آن مانند خراسانى و كرمانى و قندهارى و شاه مقصودى خليصى آن است كه خطائى و چينى نرم مىباشد و باقى صلب و ليكن صلابت بعضى زياده و بعضى كمتر و در باقى اوصاف از خوشبوئى و خوش طعمى و خوشرنكى و قماش و صفائى جوهر سنك و ملاست و سفيد بر امدن محك همه را برابرند با مزيّت خطائى و بعضى از قدماى اطبا خراسانى را در نفع و اثر مساوى با چينى بلكه زياده از آن ميدانند و بغدادى نيز بر اين است و بهترين الوان آن را زرد و صاف نيم‌رنك و بعد از آن اغبر و بعد از آن مائل بسبزى و نخودى كفته حاصل آنكه هر سنكى كه متصف باوصاف مذكوره و بسيار خوشبو باشد و بهر رنك و از هرجا كه باشد بسيار خوب و با ترياقيت است هرچند بيشتر و بيشتر و هر سنك كه اوصاف مذكورهء در آن كمتر آن ضعيف‌تر

[ فصل ] در بيان مزاج و طبع اين سنگ

اطبا را در آن اختلاف است بعضى كرم ميدانند و بعضى سرد و بعضى معتدل مائل بحرارت و قول باعتدال اقرب بصواب است و يابس در درجه دويم بالاتفاق

[ فصل در ] بيان منافع و خواص آن

كفته‌اند موافق است بجميع امزجه به جهت آنكه نفع آن بخاصيت است نه بطبيعت فقط و رفع جميع سموم نمايد و تا دوازده قيراط آن كه قريب بيك درم باشد مقاوم جميع سموم حيوانى و نباتى و معدنى است و چون آن را صلايه نموده و حبّ ساخته هر روز يك قيراطان را فرو برند تا چهل روز حافظ صحت و مانع ضرر هواى وبائى و اختلاف مياه و اهويه و مانع تعفن اخلاط و زائل‌كنندهء سميت آن و مبهّى و مقوّى اعصاب و قوى و مفاصل و محلّل و رادع اورام بارده و حارّه است و جهت خفقان و ضعف قلب و معده و اسهال و در اواخر هيضه كه قى و اسهال بند نشود و جهت ربو و ضيق النفس و ازاله غم و هم و توحش و ماليخوليا و طاعون و و با مفردا با كلاب يا عرق بيدمشك يا غير آن از عرقهاى مناسبه يا باب خالص سائيده آشاميدن و اكر با ادويه مناسبهء ديكر تركيب نمايند نيز بسيار مؤثر و شربتى از آن از يك قيراط تا دوازده قيراط است افلاطن در كتاب جامع الخواص در فصل فادزهر كافى ميكويد كه سم را جذب مينمايد و شريانات و بدن را از آن پاك مينمايد و تنقيه مىكند خون را از سميت خالص ميسازد از هر سم قاتلى كه باشد هرگاه مبادرت در خوردن آن نموده شود پيش از انتشار و پراكنده شدن سم در بدن و همچنين نفع مىبخشد نفع ظاهر بيّن در كزيدن جانوران و حيوانات سمى اكر بسايند بر موضع لسع هوام ارضيه بپاشند سم را بترشح دفع مينمايد و حكيم محمد هاشم طهرانى در رساله فادزهريه خود نوشته كه از غرائب اثار آن اين است كه شخصى از روى جهل در حالت تخمه قصد كرده و درد شديدى در جانب جكر و زير اضلاع عارض كشته بود سه دانكى ازين فادزهر بسه دفعه در يك روز به او داده شد هر مرتبه ازار او تخفيف يافت تا اخر روز مرض و وجع او بالكليه دفع كرديد و صحت يافت و اگر كسى را به نيشتر مسمومى فصد كرده باشند قدرى از آن سنك را بسايند و بر آن بپاشند مضرت نرساند ارسطو كفته كه اكر از بادزهر معدنى نوع اعلى انگشترى سازند و در دست كنند و هميشه با خود نكاه دارند سموم بدآرندهء آن چندان اثر نميكند كه در غير آن و دستى كه در آن اين انگشترى باشد اگر داخل طعامى كنند كه سميت داشته باشد حدت و قوت آن را ضعيف و كم ميكرداند و ازين قبيل است زهكيران و نقل كرده‌اند كه اكر بر اين سنك وقتى كه قمر در برج عقرب باشد صورت عقربى نقش كنند و بر نگين و آن انگشترى طلا نصب نمايند عقربى بدارندهء آن مضرت نميرساند و نزديك او نميشود و با خود داشتن اين انگشترى نيز اين اثر دارد و اكر اين انگشترى يا انگشترى كه ارسطو نقل كرده در دهن صاحب مسموم كذارند بمكد نافع است او را و همچنين اكر بر موضع لذع عقربى و هوام و طيارات ذوات السموم مثل دراريح بماند نافع و مؤثر باشد و بدل آن زمرد سبز صاف خوشرنك آبدار بىتف كه مشهور بزمرد كهنه است به وزن است و طبع و مزاج و قدر شربت زمرد نيز ببادزهر معدنى برابر است چون باب سرد يا با نباتات يا با عسل بنوشند در جميع افعال قائم مقام آن است و زبرجد صاف نورانى نيز در نفع و اثر قريب بزمرد اعلى است ليكن كفته‌اند بسبب زيادتى يبوستى كه دارد و بدان جهت شفاف‌تر و جوهر او صافتر از زمرد است و لهذا از درجه اعتدال انحراف يافته در مثل آن بدل يك مثل زمرد ميتواند بود و كفته‌اند كه اكر بادزهر سفيد كانى را باب بسايند و بر عضوى كه بواسطه سقطه و ضربه متالم شده باشد طلا نمايند ازاله الم و منع تورم آن مينمايد و چون زهر خورده را بخورانند زهر را بطريق عرق دفع مينمايد

فصل در ذكر حبوب بادزهر معدنى

[ حب بادزهر معدنى چهل روزه ]

حب بادزهر معدنى چون چهل روز متوالى بدان مداومت كرده شود جميع منافع مسطوره در بادزهر از آن بظهور ميرسد

صنعت آن

بادزهر معدنى مرواريد ناسفته در اين شمعى مراد اغشابى كل ارمنى مغسول صندل سفيد از هريك دو درم و نيم ورق نقره يك درم ورق طلا نيم درم عنبر اشهب دو دانك كوفته بيخته هشتاد حب ساخته هر روز دو حب آن را بكلاب فرو برند

حب بادزهر معدنى ديكر تاليف آن مرحوم به جهت جميع خواص مذكوره و در تقويت باه مجرب است

صنعت آن

بادزهر معدنى پنج مثقال مرواريد ناسفته كهرباى ياقوت رمانى زمرد كهنه سبز صافى مرجان قرمزى شقاقل مصرى بهمن سرخ بهمن سفيد طباشير كل كاوزبان صندل سفيد دارچينى از هريك يك مثقال و يك دانك و نيم زعفران چهار دانك عنبر اشهب مشك تبتى خالص از هريك نيم مثقال جواهر را با كلاب صلايه نموده ورق طلا محلول نيم مثقال ورق