مرض بالكليه از من زائل شد ديكرى كفت مرا درد سرى قديم و هيچ لحظه و هيچ لمحه نبود كه از وجع آن الم نداشتم الحال بعد از تناول آن سنك به يك ساعت آن درد مزمن از من زائل شد و هيچ اثرى از او در اين پنجروز نيافتم سيمى كفت كه چشم من بسيار ضعف داشت اكنون به خوردن آن در باصره من قوه عظيم پيدا شده كه در جوانى نيز آن حالت را در باصرهء خود نمييافتم چهارمى كفت كه مرا در معده درد و وجع و ذرب و سحج بود به مجرد ورود آن در معده من آن مرض مزمن به صحت مبدّل كشت پنجمى كفت مدت مديد بود كه از درد زانو ميناليدم اكنون بالكليه آن درد از من مفارقت نمود ششمى كفت مرا بواسير مولم بود الحال آن الم بالكليه زائل كشت و در بدن من قوت و نشاط پيدا شد هفتمى كفت كه مدت مديد بود كه بر ساقين من قروح خبيثه پيدا شده بود كه هميشه صديد و چرك متعفن از آن جارى بود اكنون همه رو به خشكى آورده به صحت مبدل و مندمل شد و رنك پوست اصلى در آنجا ظاهر مىشود هشتمى كفت كه مرا مدت دو ماه درد سرى بود كه هميشه من از شدت آن ميناليدم از خوردن آن سنك اكنون شدت آن بيشتر شد حكيم كفت كه تو چيزى بعد از خوردن آن سنك خورده بودى كفت ارى آب يك نارنج را بالتمام مكيده بودم حكيم فرمود كه اين شدة درد بسبب فعل آب نارنج است نه فعل آن سنك چرا كه ترشى نارنج بارد و يابس است و برودت مستلزم جمع و قبض است چنانچه يبوست موجب امساك و حفظ و اين هر دو وصف مانعاند از انتشار حرارت اين حجر و ظهور اثار آن و لهذا بعد از آن حكما بالكليه منع از خوردن ترشى فرمودهاند و همچنين در هر دواى ذو الخاصيه مثل بادزهر و ترياق فاروق و غير اينها تجويز هيچ قسم ترشى نفرمودهاند امّا وجه تسميه اين سنك ببادزهر كفتهاند آنست كه چون آن شخص هشتمى كه نارنج مكيده بود به خانه خود رفت درد سر او بمرتبه اشتداد يافت كه ظلمت بر چشمهاى او مستولى كشت بنابراين آن شخص از روى كمال اضطرار و سراسيمكى بر در سراى ملك امده فرياد براورد كه مرا باز زهر بدهند چون اواز بكوش ملك رسيد فرمود كه نام سنك را باز زهر قرار بايد داد و بكثرت استعمال بازهر و بادزهر كرديد
فصل در بيان جودت و رداءت بادزهر
بدانكه بهترين انواع بادزهر كه اكثر مستعمل در معالجات اصطهباناتى شبانكاره آنست كه رنك آن زيتونى يا ماشى مائل بسياهى باشد بعضى زيتونى و بعضى ماشى را ترجيح ميدهند كه براق و با پردهاى بسيار و چشم دار باشد يعنى در كوشه آن مانند چشم موضعى درخشنده بود چه اين دلالت بر صفاى جوهر آن مىكند و با اين وصف هرچند بلوطىشكل و بزركتر باشد بهتر است و امتحان خوبى آن آنست كه با شير بر روى سنك بسايند اكر رنك آن سرخ برايد و يا شير را منجمد سازد خوبست و اكر زرد و يا سرخ بسيار تيره برايد بد است ديكر آنكه يا خاكستر يا آهك خشك بر كف دست خوب بمالند اكر رنك خاكستر يا آهك را سبز يا پستى نمايد خوبست و الا فلا و امتحان اصلى از مصنوعى آنست كه سوزن آهنى را باتش سرخ نمايند و در او فرو برند اكر بدشوارى و اندك فرو رود و دود زرد از آن برايد سر سوزن زرد كردد اصلى و اكر باسانى فرو رود و دود سياه از آن برايد و سر سوزن سياه كردد جعلى و مصنوعى است زيرا كه شنيده شده كه از صبر و دواهاى ديكر فادزهريه ميسازند بسيار براق شبيه باصلى كه بحسب رؤية بر اكثر حذاق اطبا مشتبه ميكردد
فصل در بيان مزاج و كيفيت بادزهر و خواص شبانكاره آن و مقدار شربت و بدل آن
بدانكه با وجود آنكه آن كرم در سيم و خشك در دويم است در جميع امزجه و بانواع سموم حاره و بارده نباتيه و حيوانيه معدنيه مفيد است چه اثر آن چنانچه ذكر يافت نه بطبيعت و مزاج است بلكه بخاصيت و صورت نوعيّه و بالطبع دفع مضرت سموم از اعضاى رئيسه و ساير بدن مينمايد و تقوية انها مىكند و جهة تقوية حرارت غريزى و باه نافع و ليكن محرور المزاج را بغايت مضر و محرق خون و مورث التهاب و اسهال دموى است و محلل اورام بارده سائيده آن به تنهائى و يا با آب كشنيز تازه جهة اورام حاره و با كلاب جهة طاعون و به تنهائى نيز با شراب جهة كزيدن هوام و با آب ريحان جهة كزيدن زنبور همچنين با شراب و به تنهائى نيز بر موضعى كه مار و يا افعى و يا جانوران سمى كزيده باشند باعث تسكين درد و وجع آنست در ساعت و نجات او از هلاك ماليده و خورانيدن آن هر دو صاحب كناش بقراطى در كناش خود آورده كه زنبور كزيده را ديدم كه موضع نيز آن ورم كرده بود و سرخ شده و از درد بيقرار و ارام بود قدرى فادزهر را باب سوده بر موضع آن ماليدند هرجا اثر اين دوا ميرسيد فى الحال برنك اصلى مائل ميكرديد و ورم آن تخفيف مييافت و هم او نقل كرده كه شخصى را مار كزيده و ترياق حاضر نبود حجر التيس را با شراب سوده به دو دادند و قدرى شير بز بر بالاى آن خورانيدند بدن او ابله كرد و از هلاكت نجات يافت و نيز كفتهاند كه از خواص او آنست كه چون بر محل كزيدن مار بكذارند بر آن موضع محكم مىچسبد و تا زهر را تمام نكشد جدا نميكردد و اكر شخصى را زهر خورانيده باشند و همان لحظه فادزهر ازموده را در دهان او نكاه دارند نفع تمام مىبخشد و اكر چند عدد فادزهر موصوف را در كاسه چينى كذارند و بر بالاى انها شير بدوشند و زمانى توقف كنند كه شير قوت و كيفيت بادزهر را بكيرد و آن شير را بخورد مسموم دهند بعد از خوردن آن شير را قى كرده از ضرر آن سم ايمن كردد و كفتهاند چون بسايند آن را و بر موضع جراحت هوام و غير آن بپاشند زهر را جذب نموده بترشح دفع مينمايد و باعث التيام آن ميكردد و نيز از فوايد آن انتعاش و زياده نمودن حرارت غريزى و تقوية قلب و دماغ و حواس و محافظت قواى بدنى و تفريح و نشاط و ازاله غم است و قدر شربت آن از يك قيراط تا دو قيراط و در بعضى امزجه يا بعضى مصلحات تا سه قيراط نيز تجويز فرمودهاند و زياده از آن كشنده و بدل آن به وزن آن حجر الايل و اكر نباشد فادزهر معدنى نوع اعلى و يا زمرد صافى شفاف كهنه و يا زبرجد است
فصل در بيان دستورات خوردن حجر التيس
[ دستور خوردن آن در اوّل فصل بهار ]
دستور خوردن آن در اوّل فصل بهار نزد اعتدال هوا و استوى اليل و نهار اكر كسى از اصحا براى حفظ صحت مزاج و تقوية و قوى و ارواح و حرارت غريزى چهار قيراط آن را بر روى سنك سماق بسيار نرم سوده بخورد تمام سال فرح و نشاط و قوت و شكفتكى در خود مشاهده مينمايد بدين مشروط يكى آنكه مزاج و سن او مقتضى باشد يعنى در سن شباب و محرور المزاج نباشد چه بواسطهء زيادتى حرارت آن هر دو را مضر است چنان كه ذكر يافت ديكر آنكه در زمان كرماى كرم و سرماى سرد نباشد ديكر آنكه قبل از شروع آن منضج و مسهل خفيف ميل نمايد تا تنقيه بدن فى الجمله حاصل كردد ديكر آنكه پرهيز و احتما از حموضات و لبنيات و آب سرد و بقول و اطعمه غليظه و مفسدات معده و حركات غنيفه و اعراض نفسانيه و جماع و غم اجتناب لازم دانند و اقلا ايام پرهيز قبل از شروع ده روز بعد از فراغ بيست روز است ديكر آنكه در روز خوردن فادزهر بدن را بلباسهاى نرم و نازك و پاكيزه مزيّن و معطّر و ملبّس سازند و طبيعت خوشحالى و شكفته دارند و غم و اندوه را به خود راه ندهند اكر ميسر آيد در بساتين و عمارات دلكشا باندماى شيرينكلام و مطربان خوشالحان مجلس نمايند و طعمه لطيفه خفيفه ميل نمايند و ديكر اكر سال اول خوردن اين دوا باشد يك دانك آن را بكيرند و بر سنك سماق بسيار نرم سوده باشد