جيد منزوع الرغوه معجون سازند شربتى دو درم با دوغ كاو مسكه كرفته و يا با نبيذ زبيب جيد و دو هفته به اين دوا مداومت بايد نمود و بعضى كفتهاند كه اين معجون را بايد كه شير كاو تازه دوشيده بنوشند و مزاج اين معجون كرم است و خشك است در اواخر درجه سيوم
[ فصل در بيان قرص هليله ]
[ قرص هليله نافع از براى ضعف معده بلغمى ]
قرص هليله نافع از براى ضعف معده بلغمى بعد از تنقيه بحب شبيار باقى با سكنجبين و آب هركدام كه باشد در هفته يك مرتبه و غذا بايد در ايام خوردن اين قرص زيرباج باشد و اين قرص تاليف اطباى هند است
صنعت آن
پوست هليله كابلى ده درم زنجبيل شش درم دارفلفل شيطرج هندى از هريك چهار درم نمك سنك هفت درم كبريت زرد مدبر ودع محرق از هريك يك مثقال جمله را در آب ليمو يك شبانروز سحق نمايند پس اقراص سازند شربتى از يك درم تا دو درم
فصل در بيان نسخ كلكلانجات
كلكلانج معرّب از لغت هنديست كه پلپلانه باشد بفتح باى هر دو فارسى چه پل به زبان هندى بمعنى ميوه است يعنى مركب از ميوها كه هليله و بليله و امله باشند شيخ رئيس در قانون آورده كه اين معجون از تراكيب اطباى هند است كثير النفع است از براى استرخاى معده و برودت آن و ضعف معده از برودت و رطوبت و از براى سعفه بلغمى و تبهاى كهنه و غشى و حبس بول و بهق و برص و بهر و ضيق النفس و سل هرگاه نبوده باشد با حمى و از براى جبر كسر عظام و از براى برودت بدن و از براى بواسير و اورام طحال وقتى كه نبوده باشد با تب و از براى دبيله و قولنج و ماء اصفر و اقسام استسقا و از براى زنانى كه در ايام حمل مريض كردند و از براى اختناق رحم و صرع و رياح حادث در مفاصل و نفخه مراق و درد زانو و در عضل
صنعت آن
هليلهء سياه پوست بليله آمله منقى دارفلفل فلفل زنجبيل شيطرج هندى فلفل مويه نمك هندى سياه نمك سرخ نفطى نمك زرد نمك طعام نمك درانى لسان العصافير سعد هندى دانه هيلبوا جوزبوا قرفة الطيب برنك كابلى مقشر صعتر فارسى شونيز حبّ النيل زيره كرمانى ساذج هندى تخم كرفس از هريك چهار درم و كفته كه يافتم در نسخه ديكر اين معجون اين ادويه را و آن هشقيقل است و آن را خشقيقل نامند و اطموط كه آن كشت بركشت است از هريك چهار درم خيارشنبر هشت درم تربد سفيد يك رطل و چهار استار مويز دانه بيرون آورده يكصد مثقال امله منقى صد مثقال فانيذ شش رطل و نيم روغن كنجد سه رطل و در نسخه ديكر روغن كنجد يك رطل است ادويه كوفته بيخته مويز را در آب پخته بپالايند پس خيارشنبر را در آن بخيسانند پس بجوشانند و بپالايند و امله را علىحده در بيست و دو رطل آب خالص يك شبانه روز بخيسانند پس بجوشانند تا هشت رطل آب باقى ماند پس بپالايند و مرتبه ديكر پالوده را در ديك كرده و خيارشنبر خيسانيده در آب مويز را كه پالودهاند فانيذ را در آن حل كرده باتش معتدل بهپزند تا بقوام عسل آيد پس روغن كنجد را در آن اندازند و حركت دهند تا مخلوط كردد روغن بان و بچسبد بدست و جامه پس از آتش فرود آورده ادويه را كوفته بان بسرشند و استعمال نمايند شربتى از يك مثقال تا چهار مثقال بحسب هركسى به قدر قوت و بحسب سن و بلد صاحب ميزان الطبايع اين نسخه را با اندك تفاوتى ذكر كرده يعنى بجاى هليله هندى سياه هليله كابلى و بجاى امله منقى شير امله منقى و بجاى قرفه قرنفل و وزن هليله و بليله و شير امله از هريك هفت درم آورده و وزن باقى ادويه با كشنيز خشك از هريك پنج درم و خشقيقل و اطموط را نياورده و وزن تربد را يكصد و پنجاه درم و وزن فلوس خيارشنبر را ده درم و وزن زبيب را نيم من آورده و بجاى امله اخر شير امله به وزن يكمن آورده و كفته كه شير امله و مويز منقى را در ده من آب بهپزند تا ثلث آب باقى ماند پس بپالايند خيارشنبر را در آن حل كرده و سه من و ده استار فانيذ جيد در آن بكذارند و باتش ملايم بجوشانند و نيم من روغن كنجد را بان بياميزند و يكدو جوش ديكر داده تا بقوام آيد پس ادويه را بان بسرشند شربتى چهار درم و كفته كه اين تركيب سى جزو است به غير فانيذ و روغن كنجد و مزاجش كرم است در اخر درجه اولى و خشك است در سه ربع درجهء اولى و نسخه شفائى در قرابادين خود آورده مساوى است با نسخه صاحب ميزان الطبايع و هليله سياه و قرفه را به حال داشته به وزن پنج درم و بجاى سعد قرنفل و بجاى صعتر فارسى صمغ البطم آورده و كفته كه مويز و شير امله را در شش من تبريز آب بپزند تا به دو من رسد وزن كرده و وزن فانيذ را سه من ذكر كرده و كفته شربتى پنج درم است با شير شتر يا آب عنب الثعلب و سيّد اسمعيل در ذخيره اين كلكلانج را باسم كلكلانج مروزى ذكر كرده باعتبار آنكه اين تركيب از اطباى مرو است يا باعتبار آنكه اطباى مرو اين نسخه را از هندى ترجمه كرده و در كتب خود ذكر كردهاند و نسخهء آن با نسخه صاحب ميزان الطبايع مساوى است الا آنكه وزن خيارشنبر بيست درم است و وزن آبى كه مويز و شير امله را ميجوشانند دو از ده من و وزن روغن كنجد سه من و قرفه و قرنفل داخل ندارد
كلكلانج اكبر
اين معجون هنديست عمده اجزاى آن املج است نافع است از براى درد معده و تبهاى كهنه و غشى و عسر البول و برص و بهق و سرفه رطب و قروح شش و عطش و زهرها و برودت بدن و بواسير و درد سپرز و دماميل و قولنج و ماء اصفر و استسقا و امراض زنان ابستن و از براى اشتهاى طعام آوردن و قوتش تا پنج سال باقى ميماند
صنعت آن
هليله سياه بليله شير املج منقى برنج كابلى فلفلمويه تخم كرفس شيطرج هندى فلفل لسان العصافير زيره كرمانى شونيز هشقيقل و بعضى كفتهاند شقاقل ملح درانى ملح هندى بهن سرخ بهن سفيد نمك طعام نمك سياه نمك سرخ نانخواه از هريك سه مثقال تربد سفيد يك رطل ادويه را كوفته بيخته شير املج منقى سه رطل در بيست و چهار رطل آب شيرين باتش معتدل بهپزند تا ثلثش باقى ماند از آتش فرود آورده بمالند و بپالايند و ثفلش را بيندازند و شكر صافى چهار رطل داخل كرده بر آتش ملايم بكذارند و بهموارى بهپزند تا شكر كداخته شود و غليظ كردد مانند عسل و روغن شيطرج تازه سه رطل در آن داخل كرده حركت دهند تا بان ممزوج شود از آتش بركرفته ادويه را كوفته بيخته بر آن بپاشند و برهم زنند تا ممزوج شود در ظرف چينى كرده بوقت حاجت استعمال نمايند شربتش از سه مثقال تا چهار مثقال
[ كلكلانج اكبر ديگر به نسخه سمرقندى ]
كلكلانج اكبر ديكر به نسخه سمرقندى نافع از براى اصحاب استسقا و اصحاب ضعف كبد و ورم آن و اصحاب صلابت آن و مىباشد اين كلكلانج مليّن طبائع ايشان و سده و قولنج بكشايد و صلابت سپرز و يرقان سدى و دبيله و امراض حادث از بلغم و رطوبت را نافع است
صنعت آن
هليلهء سياه بليله استه بيرون كرده از هريك سى و پنج درم و در نسخه ديكر پوست هليله زرد بيست درم و هليله سياه پوست بليله از هريك پانزده درم است امله منقى يك من و نيم تمر هندى پنجاه درم و در نسخه ديكر بجاى تمر هندى تمر هيرونى استه بيرون كرده پنجاه درم است مويز منقى از حب يك رطل همه را در پانزده رطل آب بجوشانند تا ربع رطل آب بماند پس بمالند نيكو و از پالايش بكذارند و حل كنند در آن يك رطل فلوس خيارشنبر و مرتبه ديكر صافى نمايند پس بكيرند برك مازريون بيست درم و در سه اوقيه روغن بادام شيرين و يك رطل آب بهپزند تا تمام آب برود و روغن بماند پس بكيرند لك مغسول سنبل الطيب كل سرخ دوقو فطرا ساليون فوة الصبغ ريوند چينى نمك هندى ايرسا غاريقون هش سفيد از هريك شش درم كمازريوس سيساليوس زراوند طويل اسارون عود بلسان مصطكى