فرصيد
عجم الزبيب است و عجم العنب را نيز كويند
فرنب
بچهء يربوع است
فرند
نوعي از اهن است كه فولاد نامند و حب الرمان را نيز نامند
فرفسيمون
بيوناني زرين درخت است
فرينوس
بيونانى كرنب است
فرينون
اسم يوناني زبد البحر است
فرني
اسم فارسى مهلبه است
فرو
بعربي پوستين است جمع آن فرا متخذ از سنجاب و حواصل و سمور و قاقم و فتك و بالوز و دلق و ثعلب و حملان
فروس
بيوناني ماذريون است
فروسيمن
جوزماثل است
فروشه
بفارسي افروشه است و آن حلواى است متخذ از ارد و روغن و عسل يا شكر و كفتهاند فرشه است
فروصناهي و افروصناهي
كراث الثوام است
فروغيوس
بيوناني سنكى است كه صباغان بلاد فروغيا كه افريقيه باشد مستعمل دارند و لهذا مسمى بيوناني بفرغيوس كشته
فروفرط
زرنيخ احمر است
فروقه
پيه كرده است
فروقودى
لاون دوائيست حريف خوشبو و كفتهاند نباتيست شبيه بخامالاون اسود و بيخ آن طولاني سبك عريض و بوى آن تند شبيه ببوى حرف چون باب طبخ نمايند و بياشامند رعاف آورد و طحال را نافع
فروقولس
بيونانى وسخ الكوائر است
فروليوس
برومي ماهي زهرج است
فرومد
سعد است
فروميان
بصل است
فره
بفارسي بنفسج است و بتركى فراخ است
فرهنج
بفارسي اسم كشوث است
فريح
به فارسى اسم وج است كه بتركى انكر نامند
فرنجات
اسم فارسى شبنم است كه بعربي صقيع نامند
فريده
مرواريد بزرك را نامند و نيز مرواريد بزرك برشته كشيده را
فريدس و فريديس
بلغت اهل مصر روبيان است
فريز و فريس
بفارسي اسم نباتيست در نهايت تازكى و نضارت كه چون دواب بخورد فربه شود و نيز اسم نباتيست خوشبو و نيز فريز در فارسى اسم كوشت خشك و نيز اسم نباتيست كه بيخ آن سعد است
فريسفاغول
بسرياني راسن است
فريطيقيوس
نوعى از دوقس است
فريق
جاورس است
فريفه
بعربي خرمائى است كه با حلبه طبخ نمايند براى نفساء و يا حلبهايست كه با حبوب طبخ نمايند و جمعى كه آن را حلبه دانستهاند غلط است
فريفيكيه
هليم است
فريوك
به فارسى بطيخ است
* فصل الفاء مع الزاء المعجمة *
فز
به فارسى اسم وسخ است
فزر و فزير
به فارسى اسم وج است
فزغن
به فارسى عشقه است و كفتهاند كه نوعى از لبلاب است
* فصل الفاء مع السين المهملة *
فسا
بسريانى استخوان ثمر است
فساريدوس
بيوناني نوعى از زرايح است كه در كندم تولد يابد
فساريوس
بيوناني نوعى از افسنتين است
فسافنين
برومي اسم خرما است
فسال بيخيست
خشك سفيد رنك تلخ شبيه بشحم حنظل خاصيت آن محلل و مجفف
فسالة الحديد
توبال الحديد است
فسامانا
بسرياني لوبيا است
فسامون
حب بلسان است
فسان
اسم فارسي حجر المسن است
فسيا
برومي زفت است
فسطاطيس
بيوناني ضرو است
فستقادشيو و فستقاشيول
بسرياني حب البان است
فستق
جحيم و فستق الهاويه حب البان است
فستور و فستورى
بيوناني سمك است