هر دو روى آن سفيد و خوشبو باشد و زبونترين آن سياه آنست
* طبيعت آن
معتدل در كرمي و سردى و با قوت قابضه شيخ الرئيس نوشته كه در ان برودت فاتر و قبضي باعتدال و قومي كرم در اول و خشك در دوم و بعضي كرم و خشك در اول و بعضي كفته بارد و شديد اليبس است و بتخصيص آنچه از درخت بلوط بهم رسد و بالجمله مختلف مىكردد طبيعت آن باختلاف آنچه برو متكون مىشود
* افعال و خواص و منافع آن
مجموع آن با قوت قابضه و محلله و ملينه خصوص صنوبرى آن و بسبب عطريتى كه دارد ملايم جوهر روح و مقوى آن و بسبب قبضى كه دارد موجب متانت روح و به لطافتى كه دارد زود نفوذ بقلب مىنمايد پس به اين اسباب و بالخاصية مقوى قلب است امراض القلب و الدماغ و سائر الاعضاء آشاميدن طبيخ آن موجب سرور نفس و تقويت روح حيواني و متانت و حفظ آن و جهت خفقان و صرع و تقويت معده و باه و رفع غثيان و قئ و تفتيت حصاة و وجع كبد نافع به جهت تليين و تحليل و قبض آن و معده را خوشبو كرداند و رفع بلت آن مىنمايد و آشاميدن نقوع آن در شراب قابض و خواب غرق آورد خصوص صبيان را و تقويت معده و ازالهء نفخ و نهش هوام سمي نمايد و بخور آن جهت صداع و شقيقه و صرع و تكرار كرفتن دود آن در بينى جهت سكته و صرع و اختناق رحم و نشستن در طبيخ آن جهت تسكين دردها و اورام حاره و صلابت مفاصل و وجع رحم و ادرار نمودن حيض و ضماد مسحوق خيسانيدهء آن در آب جهت تقويت اعضاى ضعيفه و مسترخيه و لحوم لينه مانند بناكوش و زير بغل و ما بين كتفين و كنج ران و رفع آلام حارهء آنها و تليين صلابات و ردع اورام و تقويت معده و جكر و رفع بدبوئي زير بغل و با سركه جهت سپرز و بنهايت منوم اطفال است و اكتحال آن جهت تقويت چشم و قطور نقيع آنكه از درخت بلوط باشد جهت جمره و حرارت چشم و ذرور آن جهت بدبوئي زير بغل و رويانيدن كوشت نرم بر جراحات و بدستور طلاى آن جهت رفع بدبوئي زير بغل و چون در روغنهاى مناسبهء دافعهء اعيا حل نمايند و يا بجوشانند و بمالند جهت رفع اعيا و تحليل اورام نافع مضر امعا مصلح آن انيسون مقدار شربت آن تا سه درهم بدل آن قرومانا به وزن آن و داخل خوشبوئيها مانند اركجه و غاليه و لخلخه و دواء المسك و اكحال و غيره مىنمايند و تا آن را نخيسانند و نم نداشته باشد خشك آن كوبيده نمىكردد و جوارش و عرق و دهن آن در قرابادين ذكر يافت حكيم مير عبد الحميد در حواشي تحفه نوشته كه در كتاب مفردات فرنكي ديده شده است كه آن را بفرنكي موس كس اربرم كويند و قسم ديكر آبى نيز نوشته كه بر شاخهاى مرجان و استخوان ماهي و اشجار ديكر زير آب مىپيچد و اين اشنه باريكتر است از ان و آن را موص كس مرين خوانند
* طبيعت آن
سرد و تر ضماد آن جهت حرقت اعضا و مفاصل حار بسيار نافع است
* فصل * الالف مع الصاد المهملة
* اصابع الصفر *
كفتهاند معروف به كف عايشه و كف مريم است و بهندى هنس بدى نامند
* ماهيت آن
دو قسم مىباشد قسمى بيخ كياهي است برك آن شبيه بكندنا و ساق آن باريك و بلند و كل آن بنفش از پائين ساق تا بالاى آن پر كل و بيخ آن به مقدار كفدست طفلي و متشعب به پنج يا شش شعبه شبيه بپنجهء كوچكى و مملو از رطوبت و رنك آن زرد و يا ابلق از زردى و سفيدى و اغبر و بيشتر مائل بزردى و طعم آن اندك شيرين منبت آن زمينهاى رملي و ريكزارهاى قريب به دريا و قسم ديكر بيخى است شبيه به ناخن شير و پلنك و اين كرمتر و تندتر از اول و انطاكي غير كف عايشه و كف مريم كفته و بنهج ديكر وصف آن نموده
* طبيعت آن
كرم در دوم و خشك در سوم و نيز خشك در دوم كفتهاند
* افعال و خواص و منافع آن
ملطف و محلل قوى فضول غليظه و منقى اعضاى عصباني و ترياق سموم هوام و جهت جنون و وسواس و امراض