دراز و دانهء آن كوچكتر از دانهء باد آورد و بيخ آن شبيه به بيخ انجدان و غير آنست و از ان باريكتر و بىصمغ و بدبو و بدطعم و تند و تلخ و فعل او قريب بفعل انجدان و مترجم كتاب ابو ريحان كويد كه نبات شيردار است از جهت تجربه مقدار از ان را بركرفتم چون شير از جرم آن پديد آمد و بدست من رسيد آن موضع را ريش كرد و مدتى آن جراحت باقي بود منبت آن خراسان و ريكستان مرو و تحجوان و جبال موصل و بغداد و آذربيجان و بهترين آن خراسانى و اجود و مختار آن سفيد سبك خالص خالى از زردى و سياهى قليل المرارة و متعدل الجرم كم كره مصمت با اندك حرافت و بشاعت آنست و مغشوش به بيخ انجدان و غير آن مىنمايند و اهل خراسان با كوشت طبخ نمايند و شيخ داؤد كفته دو قسم مىباشد طويل و غير طويل طويل آن معروف بشارب عنبر است و اين ردى است و فرق ميان آن و ميان باد آورد آنست كه تخم آن كوچك مشهور نزد ما عصيفريه و كياه تر و تازهء آن را مانند كاهو در موصل مىخورند و تخم بادآورد زرد و سفيد و خارهاى كياه آن طولاني و درين تلخى و قبض مىباشد و بهترين آنست كه از برمودا مىآورند و كويند بيخ انجدان خراسانى است و اصلى ندارد و مخلل بيخ آن يعني به سركه پروردهء آن بهتر از غير مخلل آنست و سركه آن بهتر است از جرم آن
* طبيعت ان
در سوم كرم و خشك و مسيح در دوم كفته
* افعال و خواص و منافع آن
مفتح سدها و مسخن معده و مشهى و هاضم طعام و منبه آن و مدر بول و دافع يرقان و اسهال مرارى و خلفه و با قوت ترياقيت خصوص خل آن و آشاميدن يك مثقال از جرم آن جهت تپ ربع عفوني و يا بلغم عفن مخلوط بسودا و مهيج شهوت طعام و هضم آن و جلاى رطوبات معده و تقويت آن و دفع يرقان و اسهال مرارى و خلفه و ضرر سموم بارده و وجع مفاصل نافع و طلاى جرم آن با سركه جهت اورام بارده و تسكين دردها و دفع سموم و سركهء آن در قوت مانند سركهء عنصل و در افعال مذكوره بنهايت بهتر از جرم آن مقدار شربت از سركهء آن تا پنج مثقال و از جرم آن تا دو درهم مضر دماغ و كرده مغثي و مقئ و لاذع و بطئ الهضم و جشا و رائحهء آن مدتى مىماند كه بسبب ديرى هضم آن بلكه بسبب شدت نفوذ و غوص و بقاى آن در جرم معده مصلح آن شربت غوره و ريباس بدل آن انجدان و عرق آن جهت كرده و جكر و سپرز نافع و قدر شربت آن تا سه اوقيه است و صنعت خل و سكنجبين و عرق آن در قرابادين ذكر يافت
* اشخيص *
بكسر همزه و سكون شين معجمه و كسر خاى معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و صاد مهمله لغت عربى است و بيوناني خامالاون لوفش يعنى مختلف الالوان نامند زيرا كه بحسب اختلاف اراضي برك آن سيفد و سرخ و ازرق مىباشد لونش بمعنى سفيد است و معروف بشوك العلك است جهت آنكه از ان صمغ مانند مصطكى به عمل مىآيد و زنان بجاى مصطكى استعمال مىنمايند حكيم مير عبد الحميد نوشته كه بهندى بنكم نامند و در راه سندربن از بنكاله بسيار است
* ماهيت آن
صاحب اختيارات بديعى نوشته كه درخت كرم دانه است و نوعى از ماذريون و بيوناني خامالاون لوفش كويند و بعضى افسيالانه نامند و در كوهستان شيراز بسيار بود و آن را مىسوزانند و بشيرازى ماروشي بيش خوانند و با هيزم آورند و خامالاون مالس خوانند و تفسير مالس سياه بود و صاحب تذكره و غيره نوشتهاند كه دو صنف مىباشد سفيد و سياه و صحرائي و كوهى مجموع را برك شبيه ببرك كنكر و بيساق و بيخ آن سفيد و در ميان برك آن خارى شبيه بخار كنكر و كل آن بنفش و شبيه بتارهاى موى و تخم آن شبيه بقرطم و صمغ آن را كه از نزديك بيخ آن برميآيد مانند مصطكى زنان استعمال مىنمايند و رائحهء عروق آن مركب از خوشبوئى و كراهيت و طعم آن بشيريني مائل و ثمر آن مانند ثمر كبر و صنف سياه آن را برك از قسم اول نرمتر و ريزهتر و تازهء آن سرخ و خشك آن سياه و ساق آن به قدر شبرى و سرخ و قبه و كل آن خارناك و نقطهدار و بيخ آن سطبر و سياه و كاه در ان سوراخها