كردو
اسم فارسى نوعي از نسج عنكبوت است
كرو
بهندى ككروهن است
كرو
بيوناني حديد است
كردارا و كردالا و كرداله
اسم هندى خيارشنبر است
كرواكو
اسم هندى تلخ است
كروتنه
به فارسى نسيج عنكبوت است و كفتهاند كه اسم عنكبوت است
كرورا
بسريانى صدف لؤلؤ است
كروسا
بهمن بيونانى بابونج است
كروش
الغنم باصطلاح فرفيون را نامند
كرومقرون
برومي ملوخيا است
كرونطرفا
قصب سكر و فانيذ است
كروسفوا
بيوناني سخالهء ذهب و فضه است
كروى
مسور اسم هندى عدس مر است
كرويه
بفارسي كروبا است
كره
بتركى و بفارسي زبد است و نيز بفارسي مسكه و بهندى مكهن نامند
كرهتن
بفارسي عنكبوت است
كرهى
اسم هندى بادنجان برى است
كرهور
ابلوج بهندى اسم كندس است
كرياس
برومى لحم است
كرويدون
برومى غبار رحى است
كرير
قثاى كبير است كه به فارسى خيار بزرك نامند
كريسا
بسريانى پوست قنفذ است
كريشاب
اسم فارسى فروج است
كريز
بعربي اقط است كه بفارسي پينو نامند
كربع
بسريانى خيرى است
كربون
برومى قنطوريون است و كفتهاند كه قنطوريون دقيق را نامند
* فصل الكاف مع الزاء المعجمة
كز
معرب قز است و آن نوعى از ابريشم است
كزبا
به فارسى نوعى از ريباس است
كزبرة
الثعلب اسم اخير سنديريطس است
كزر
اسم فارسى جزر است
كزرموشان
بلغت كرستان ججم بجيم است
كزبرنا
كزبره است
كزبرة
البئر پرسياوشان است
كزبرة البريه
بشيرازى نوع برى كزير است
كزبرة الحمار و كزبرة الحمام
شاهترج است
كزبه
به فارسى عصارهء ادهان است و نزد بعضى مختص است بعصارهء روغن بادام و كنجد
كزره
به فارسى نباتيست خوشبو كه نيز بفارسي سر زهره نامند
كزطوخون
عاقرقرحا است
كزف
اسم فارسى قير است
كزم
بعربي اسم طائريست كه آن را انغر نامند
كزمازج و كزمازق و كزمازك و كزمازو
حب الاثل است كه به فارسى عبارت از ثمر درخت كز باشد
كزنه
به فارسى بزر انجره است
كزوا
به فارسى نوعى از ريباس است
كزوان
نزد اطبا بادرنجبويه است و نزد بعضى نباتيست غير آن
كزك
ودع است
كزوك
به فارسى نوع از خنافس است
* فصل الكاف مع الزاء الفارسية *
كژ
به فارسى لغت كز است و معرب آن
قژوان
نوعى از ابريشم است
كژ
بضم و فتح هر دو آمده به فارسى بيخ درخت است
كژاته
بفارسي دود ابريشم است
كژار
به فارسى حوصلهء طيور را نامند
كژترخون و كژطرخون و كژدم
به فارسى عاقرقرحا است و نيز « كژدم » اسم فارسى عقرب است
كژدم جراره
عقرب جراره است
كژدم دريائى
عقرب بحرى است
كرف
به فارسى قير است و فضهء محرق را نيز كفتهاند
كژدر
اسم فارسى زرنباد است
كره
اسم فارسى لهاة است
* فصل الكاف مع السين المهملة *
كساسى
بقل حرف است
كسبنج
معرب كسبه است و آن ثفل دهن سمسم است كه به فارسى كنجاره نامند
كسير
به فارسى و بيوناني زفت است