ماليدهاند و بعضي آن را در ظرفى متصل بهم چيده و بر ان دوشاب انكورى و يا عسل مىريزند و مىكذارند تا دو سه سال فاسد نمىكردد
قلان
اسم تركى حمار الوحش است
قلوب و قليب
اسم عربى ذئب است كه به فارسى كرك نامند
قلما
بيوناني و بسرياني خروع است
قلماس و قلماوس
قصب الذريره است
قلام
قاقلى است و راعى ابل را نيز نامند
قلميك
بلغت اهل عمان هرنوه است كه نوعى از عود بخور بسيار خوشبو باشد و كويند صندل اصفر است كه بهندى ملاكير نامند و كويند نوع ليمو است كه بشيرازى ليموى خاركى و بهندى جنبهيرى نامند و كويند ليموى مركب از ليموى آب و الرج است
قلموج
بعربي اسم راسن است
قلمونيا
بيوناني راتينجى است كه به آتش پخته باشند و نزد بعضى صنوبر صغار و نزد بعضى صمغ صنوبر كبار است
قلمياطيطس
نوعى از راوند طيب الرائحه است
قلميس
برومى فودنج است
قلميقلمون
قيقهر است
قلنبك
نوعى از عود است كه بخور آن طيب الرائحه است كه چون بدست كيرند دست را خوشبو كرداند
قلنقنى
قار است
قلوباقلوباميخ
اسم رومي آمله است
قلوباسير
اسم رومى شير آملج است و آن آملهء پرورده در شير تازه دوشيده است
قلورقيا
بيوناني صندل است
قلوسون
بيوناني ديسقوريدوس است و آن فودنج است
قلوغبطون
بيوناني صنوبر است كه به فارسى كشك نامند
قلوفا
اسم عربي قرع است
قلولى
بفتح اول و ثاني طائرى است كه آن را به فارسى قاز نامند
قلومس پلاسيوس
برومى زبد البحر است
قلوموس
بيوناني راسن است
قلونوس
شبوط را نامند
قليا
بسرياني اسم قلى است
قِليان
بكسر بعربي نخود سياه است و بعضى نخود سفيد را دانستهاند
قليد
دارشيعشان است
قليماتس
بيوناني طيان است
قلميا
اقليميا است
قليعى
نزد اهل مشرق عرطنيثا است
قلينوبوذيون و قلينوقوذيون
نوعي از عليق است
قلنيون
بيوناني رجل سرسر است
قليقى
قار است
قليقلمون
قيقهر است
* فصل القاف مع الميم *
قمار
نام موضعى است كه عود از انجا مىآورند و لهذا عود منسوب بدان را عود قمارى نامند
قمارن و قمارون
صدف برى است يا بحرى است
قماشير و قماشيره
بسرياني كماشير است
قمح
به عربى كندم است
قمحه
بعربي قصب الذريره است
قمر
باصطلاح مهوسين اسم فضه است
قمرا
بعربي طائرى است
قمرون
روبيان است كه اربيان نيز نامند
قمز
بكسر اول و ثاني لبن خيل است كه بتركي قمتر نامند چون ترش و متغير شود بدطعم كردد و سكر آورد
قميزه
بضم كماة است
قمص
بفتح بعربي ذباب كوچكي است كه بالاى آب حركت مىكند و يا پشهء كوچكى كه بالاى آب ايستاده مىباشد
قميص و قمصى
بسريانى جراد است
قمع
زوايد است كه بالاى خرما و بادنجان و انكور و امثال اينها مىباشد پيوسته بشاخهء درخت
قمقامه
بعربي قرادهء صغير را نامند
قِمه
بكسر اول و ميم مشدده بعربي شحم است
قم قريش و قمل قريش
حب صنوبر صغار است