تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧

قصب

فارسى نوعى از قصب است و كفته‌اند ني است كه از ان قلم مىسازند

قصبك

اسم نوعى حزونات است

قصب بوا

قصب الذريره است

قصد و قصده

عوسج است

قصدير

بعربي رصاص ابيض است كه آن را قلعى نيز نامند

قصر

بعربي اصول نخل و شاخ را نامند

قصبه

بلغت عربي اسم جص است

قصطل

بمصرى شاه بلوط است

قصعل

بضم بعربي عقرب است و بكسر عقرب و ولد ذئب را نيز كويند

قصفه

بعربي ورق ارطى است

قصل

بفتح اول و سكون ثاني بعربي زهر سلم است

قصم

بعربي بيض جراد است

قصود و قصيده

به عربى مخ سمين است و

قصيد

بمعني لحم يابس نيز آمده

قصيرى

بعربي نوعى از افاعي است

قصيص و قصيصه

بعربي نباتى است كه در بيخ كماة رويد و كويند تودريست

* فصل القاف مع الضاد المعجمة *

قضاب

بمصرى نوعى از اذان الغز است

قضابه

بعربي اسم وزغ است

قضاء

بعربي كلبة الماء است كه به فارسى مادهء سك آبى و بهندى اودبلاو نامند

قضب

اسم شجر بزرك است و بمعني لغت و اسفست نيز آمده

قضبه

بعربي اسم رطبه است كه به فارسى اسفست نامند

قض و قضض

بفتح بعربي حصى صغار است

قضام

بعربي نبات حمص است

قضبه

بكسر اول و تشديد دوم بعربي و جبين است و بمعنى حصى صغار و جص و رمل نيز آمده

قضعابن

بلغت اندلس نباتيست كه آن را كضبيون نامند

قضم

بفتح اول و تسكين دوم قطن عتيق است

قضم قريش

حب الصنوبر صغار و كبار است

قضيب

اسم عربي درخت رز و تاك و انكور است

* فصل القاف مع الطاء المهملة *

قطابه

بضم اول و فتح دوم بعربي پارهء كوشت است

قطاريقا

بيوناني اسقولوقندريون است

قطاريون

غافث است

قطالا

بيوناني دردار است

قطاس

بضم اول لفظ رومى است كفته‌اند كه دابهءايست بحرى كه آن را دابة البقر كويند و صحيح آنست كه نوعى از بقر جبلي است

قطاطه

بفتح اول بعربي قطاط است

قطاغ

بكسر بعربي شيريني است كه به فارسى شكر پاره نامند

قطايس

بصل الفار است كه آن را عنصل نامند

قطامى

بعربي صقر است كه آن را به فارسى چرغ نامند و نبيذ را نيز كويند

قطب

به عربى و قطبا و قطبى و قطباما بسرياني بمعنى حسك است

قطبوس و قطوس

بسرياني سرخس است

قطس حوما

بسرياني حنظل را نامند

قِطر

بكسر اول اسم عربي نحاس كداخته است يا قسمى از نحاس است يا مطلق نحاس

قطرى

ككروهن است

قطرااى

بيوناني كبر است

قطرب

دابهءايست كه حركت مىكند بر بالاى آب حركات سريعهء مختلفه و نوعى از ماليخوليا را نيز نامند

قطريليه

نوعى از خمر است

قطرنا

بيوناني زجاج را نامند

قطروهي

ككروهن است

قط

بكسر و تشديد بعربي سنور است كه بفارسي كربه نامند

قطه

سنور ماده است

قطف

بكسر به عربى عنقود است

قطفا و قطفه

بسرياني بقله است كه آن را سرمق نامند

قطلب

بلغت شامى قاتل ابيه است

قطم

به عربى لحم و پنبهء كهنه را نيز نامند

قطمير

شب بوى است

قطن

بعربي اسم حواصل است

قطندوس

برومي و بيوناني زبيب است