تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
يمانيه است

قسطرين

برومى و بيونانى اترج است

قسطناس

بضم اول و تسكين ثاني به عربى شجر است كه بيخ آن قسطنس است

قسطور و قسطوره و قسطورين و قسطوريوس و قسطوريون و قاسطورس

بلغت يونانى جند بادستر است كه به فارسى خزميان نامند

قسطوس و قسيطويس

بيونانى زنجار است

قسطورون قسفس

بيونانى قرطم است

قسطعير

بكسر اول و سكو ثانى به عربى رصاص ابيض است كه آن را قلعى نيز نامند

قسعيطس

بيوناني طين ارمني است

قسقامور

بيونانى فودنج است

قسقيون

بيونانى سوسن برى است

قسقاس

بفتح اول و سكون ثانى به عربى اسم نبات است و بمعنى اسد نيز آمده

قسلع

قنبيل است

قسميهور

ضبع است كه به فارسى كفتار نامند

قسور

به عربى بابونج را نامند و بمعنى فودنج نيز آمده

قَسْور

بفتح اول و سكون ثانى بابونج است يا فودنج و واحد آن قسوره است

قُسُوليدوس و قُسُوليدون

بضم اول و ثانى بيونانى كاكنج است

قسوماس

بيونانى دارچيني است

قسورمون

بندق هندى است كه بهندى ريتهه نامند

قسوريوقن

بيونانى حشيشة الزجاج است كه برومي كسومانس نامند

قسه

تربد است

قسيا و قسيوسيوس

برومي و بيوناني سليخه است

قسيرام

بسريانى قثاى برى است

قَسِيرو

بفتح اول و كسر ثاني خلفا است

* فصل القاف مع الشين المعجمة *

قشا و قشاء

بعربي قشور اشجار است

قَشَاح

بفتح اول و ثانى به عربى اسم صبغ است

قشار

قشور محلب و دبق است

قشاره

ريزهاى كندر است كه از سودن و قطعهاى آن با يكديكر جدا كردد و آن را قشار كندر نامند و قشر محلب را نيز كفته‌اند

قشام

بعربي اسم قز است

قشتا

بسرياني قسط است

قُشر

بضم اول بعربي اسم ماهى به قدر شبرى است

قشران

جناح ملخ است

قِشْره

بكسر اول و سكون ثاني جلد اسپ و قسمى از سليخه را نيز نامند

قشرى

پوست منجمد بالاى شير است كه به فارسى سرشير و جربهء شير نامند و بهندى ملائى

قشه

اسم دابه است بهيئت جعل و كفته‌اند دابه است كه به فارسى كنه و بعربي قرذه نامند

قشع

حربا است

قشعه

بفتح اسم كشوثا است و بكسر بمعنى بلغم آمده

قُشْعر

بضم اول و سكون ثاني بعربي قثاء است كه به فارسى خيارزه و خيار دراز و بهندى ككرى نامند

قُشْوم

بضم اول و سكون دوم بعربي قراده است

قِشم

بكسر اول بعربي لحم مطبوخ است و لحم مطلق را نيز نامند

قِشْمش

بكسر اول و سكون ثاني معرب كشمش است كه عبارت از مويز انكور كشمش باشد

قشنيز

معرب كشنيز فارسى است

قَشور

بفتح اول بعربي دواى جالى است كه مىمالند زنان به روى خود براى تصفيهء رنك آن مانند خردل كوبيده پيختهء با ماست سرشته

قُشور

بضم اسم جنس پوست ميوها است و شامل پوست اشجار و به زور و غيرها است و بعضى را عقيده آنكه آنها قابل هضم نيستند و غذائيت ندارند و اين كلى نيست و ليكن بسيار قليل الغذااند و بطئ الهضم

قشيراس

برومى ذراريح است

* فصل القاف مع الصاد المهملة *

قصابك

اسم طائريست كه آن را بعربي صعوه نامند و آن صفراغون است