تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

رض / رض انف / انكسار الانف

رَضّ : كوفته شدن غضروف . رض انف : از آن قبيل است اطلاق كسر بر تفرق اتصال غضروف ، بدون قطع بر سبيل مجاز است . « 1 »

رعشه

رِعْشَه : مرضى است آلى كه حادث مىگردد از عجز قوت محركه از تحريك عضل بر سبيل اتصال و يا ساكن و ثابت نگاه داشتن آن نيز بر سبيل اتصال از جهت مقاومت كردن يا ثقلى و مانعى كه داخل عضو شده است و ميل مىدهد آن را به سوى اسفل به حركت ارادى ، پس مختلط مىگردند حركات ارادى با حركات غير ارادى يا ثبات ارادى يا تحريك غير ارادى . و فرق ميان رعشه و اختلاج به آن است كه حركت اختلاج ظاهر مىگردد ، خواه عضو متحرك باشد و خواه ساكن ، به خلاف رعشه كه موقوف به حركت عضو است . و سبب اين سوء مزاج بارد مادى بود و يا ساده كه عارض عصب گردد و پيران را و كسانى كه هميشه شراب مىآشامند و يا كسانى را كه آب سرد بعد رياضت و حركات عنيفه و اعراض نفسانيه بسيارى ، آشامند به هم مىرسد . « 2 »

رمد / ورم طبقه ملتحمه

رَمَد : نزد متأخرين ورم گرم دموى است كه در ملتحمهء [ چشم ] به هم رسد و گاه بارد بلغمى نيز مىباشد و متقدمين غير حار دموى را رمد نمىنامند ، بلكه تكدر مىگويند . « 3 »

رمص

رَمص : چركى است منجمد كه در گوشهء چشم به هم مىرسد . « 4 »
هامش
( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 73 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان .