ذوبان / اسهال ذوبانى
ذَوَبان : گداختن و لاغر شدن بدن است و ايلاقى گفته كه اسهالى است كه از ضعف كبد به هم رسد و آن را ذُوْسَنْطارِيا نامند . « 1 »
ذوسنطارياى كبدى / ذوسنطاريا
ذُوْسَنْطارِياى كبدى : اسهالى است كه از ضعف كبد به هم رسد و اگر خون صرف باشد ، از امتلاى خون بود يا تفرق اتصالى كه در كبد و يا به سبب قطع دست و پا به هم رسد ؛ و اگر صديد و يا شبيه به دردى آيد از احتراق دم و صفراء باشد ؛ و اگر قيح و چرك آيد ، از انفجار دبيله باشد و اگر غسالى - يعنى شبيه به آب گوشت شسته بود - نيز از انفجار دبيلهء كبد باشد . « 2 »
ذوسنطارياى معوى
اسهال دموى است كه از انفتاح رگى از رگهاى داخلى امعا به هم رسد . و اقسرايى گفته كه لفظ ذوسنطارياى معوى را بر اسهال يا سحج اطلاق مىنمايند و اعم از آن كه خون برآيد يا چرك يا خراط .
مولانا نفيس گفته كه لفظ ذوسنطاريا در لغت يونانى به معنى قروح امعا است و علماى اطبا اطلاق مىنمايند آن را بر آن معنى فقط و بعضى اطلاق مىنمايند بر لازم آن كه اسهال خون باشد مطلقاً ، مگر آن كه از زحير باشد . « 3 »
ذيابيطس
ذَيابِيطُس : مرضى است كه صاحب آن هميشه تشنه مىباشد و چون آب بياشامد ، او را سيرابى حاصل نشود كه در وقت صحّت مىشد و به زودى با اراده بول كند و آن آب بىتغيير و يا با اندك تغيرى دفع گردد كه با آب خالص مخالفت بسيار نداشته باشد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 72 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .