موم كافورى : شمع كافورى . مَنِّ قاطوس . [ يادداشت مؤلف ] و ر . ك - : تركيب شمع كافورى در ذيل مدخل شمع .
قاطوس . [ معرب ] از كلمه يونانى كِتِه ، كتس . حوت . [ نشوء اللغة ] .
ماهى بزرگ و آن را غاطوس و عاطوس و قيطس و فافوس نيز آوردهاند اين كلمه را دميرى فاطوسى با فاء ضبط مىكند .
شمع كافورى : شمعى كه براى زيبايى و عطر ، كافور بدان در مىآميختند و مخصوص بزرگان بود . « 1 »
مداد / مركَّب
مداد : لغت عربى است و آن را « حِبر » نيز و به فارسى « مركَّب » نامند .
ماهيت آن : معروف و اقسام آن در قرابادين كبير به تفصيل مذكور شد و از مطلق آن نزد اطبا مراد مصنوع از دودهء روغن كتان و صمغ عربى با غرى الجلود و زاج زرد و آب مازو است و بهترين آن بسيار سياه براق سبكوزن آن است .
طبيعت آن : در دوم گرم و خشك به خلاف مداد هندى كه سرد و خشك است و از اجزاى درخت فوفل مىسازند و گفتهاند كه از مازوى تنها مىسازند .
افعال و خواص آن : قابض و مجفف و رادع خصوص مداد هندى . . . . « 2 »
مرقه لحوم / مرقه لحم
مرقهء لحم : اصحاب سوداء و ماليخوليا خصوص مراقى ، و جوع كه به سبب انصباب سوداء به معده باشد مفيد است .
صنعت آن : گوشت بز فربه ، گوشت مرغ مسمن ، گوشت كبوتر نو پرواز آمدهء فربه ، در آب بپزند و كف آن را بگيرند پس گوشت ها را در مسكهء گاو با پياز حلقه كرده ، بو داده ، آب گرم در آن كرده با نخود و شبت و اندكى زيرهء كرمانى بپزند تا مهرا شود ؛ پس مطيب سازند آن را با اندكى از خولنجان و دارچينى و عود هندى و چند طاقهء پودنه و بپالايند و بخورند . « 3 »
هامش
( 1 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه دهخدا ، ذيل مادهء « شمع كافورى » .
( 2 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مخزن الادويه ، ص 820 ، ذيل مادهء « مداد » .
( 3 ) . مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 2 ، ص 517 .