بست و به مقراض قطع نمود . از شدّت وجع و ورم ، نزديك به هلاكت رسيد . و آخرُ الأمر ، به استعمال مسكّنات و ملحّمات بسيارى صحّت يافت و از تشويش بواسير بِرَست و ليكن به سبب حبس خون فاسد ، بعد از يك سال مادّهء بواسير به حركت آمده ، قريب به هلاكت گرديده « 1 » ، بعد [ از ] تدابير صحّت يافت و امّا هر دو چشم او باطل گرديد .
پس : اولى عدم تعرّض به قطع آن است مطلقا .
و از ادويهء خشك كنندهء دانههاى آن ، بخورات است ؛ مانند بخور مُقل و بنگ و چوب گز . و ليكن به تكرار عمل . و چون خرنوبِ تر را كوبيده آب آن را بگيرند و پنبه را بدان تر نموده استعمال نمايند ، دانهها را اسقاط مىنمايد .
و اين شياف را نيز مجرّب گفتهاند ؛ صفت آن : بگيرند ديگ سرخِ مسى قلعى ناكرده و عشقه را در آن به آب بجوشانند تا خوب « 2 » غليظ گردد ، پس در طاس مسى قلعى ناكرده ريزند . و تا چهل روز در آفتاب گذراند . و هر روز بر هم زنند و شب ، روى آن را بپوشنند . و بعد از چهل روز ، يكجزء از آن را با يك جزء از « 3 » هر يك از صَبر سُقُوطرى و حرف - يعنى تخم تره تيزك - كوبيده ، به آن بياميزند . و يك شب در ميان به عنوان شياف استعمال نمايند و غذا شوربا تناول نمايند ، كه بعد از سه شب خواهد افتاد .
نيز استعمال سورنجان نرم كوبيده ، با روغن گاو كهنه و يا روغن گوسفند كهنه سرشته ، به عنوان شياف استعمال نمايند .
و نيز : جُوزُ السّرو و حنظل و جفت بلوط را بسوزانند و بواسير را به خمر شسته ، بر آن بپاشند .
و نيز : زرد چوبه ، مرداسنگ ؛ مساوى ، نرم كوبيده ، با روغن گل سرخ و موم كافورى مرهم ساخته ، استعمال نمايند .
و ايضاً : عصارهء لِحيهء التَّيس ، پوست انار ، جفت بلوط ، كُندُر ، جوزُ السَّرو ؛ اجزاء را متساوى نرم كوبيده ، با خمر سرشته ، استعمال نمايند . و اگر به عوض خمر ، آب برگ عنبُ الثّعلب نمايند نيز جايز است . و - إن شاء اللّه تعالى - به تفصيل در « معالجات مختصّه » مذكور خواهد شد .
هامش
( 1 ) . ب : رسيد .
( 2 ) . ب : ( خوب ) حذف شده .
( 3 ) . ب : ( از ) حذف شده .