تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1363

مساهمون:

ص١٣٦٣
ادويه [ اى ] چند بر آن‌ها بمالند ؛ تا به مرور ايام خشك گشته بريزند « 1 » . يا آن كه ادويه [ اى ] چند استعمال نمايند كه دانه‌ها را بخورد و بر طرف سازد . و يا آن كه دانه‌ها را قطع نمايند . و اين ، خطرناك است اكثرا ؛ به جهت آن كه استعمال ادويهء حادّه ، اكثر آن است كه وجع شديد و ورم احداث مىنمايند و باعث مفاسد مىگردند . و به سبب وجع ، موادّ فاسده كه در بدن مجتمع‌اند ، بدين طرف مىريزند و چون منسد گرديد طريق « 2 » دفع آن‌ها ، ابخرهء رديه و نفس آن اخلاط فاسده ، در بدن باز منتشر مىگردند و موجب مفاسد عظيمه مىشوند . پس ترك آن اولى است . بهترين تدابير آن است كه دانه‌ها را ببندند به ابريشمى و دواها بر آن بپاشند ؛ تا به مرور خشك گشته بيفتد . و ليكن بايد كه يك دانه را بگذارند از براى دفع موادّ فاسد ، بالكلّيه نشود . حكايت : شخصى از خواجه سرايان ، بواسير داشت . و در هنگام شدّت و هيجان آن ، تصديع بسيار مىكشيد . ضعيفهء پيره زالى « 3 » به هم رسيد . گفت : « من ، اين را معالجه مىنمايم « 4 » » . سوزنى در آن فرو برده : دوايى چند بر آن زد ؛ دانه‌ها بيشتر برآمد « 5 » . ريسمانى بر آن بست و باز دوا بر آن پاشيد ، تا آن كه روز هفتم يا نهم بيرون كشيده ، به مقدار دو سه بند انگشت و بريد و دوا زد ، تا چاق شد و آن عِرق مقطوع به مقدار چلپاسهء كوچكى بود . و تا ده دوازده سال « 6 » در حيات بود و از « 7 » بواسير اذيتى نداشت . و از ديگران نيز شنيده شده كه قطع نمودند ؛ بعضى را سود بخشيد و بعضى را باز عود نمود و بعضى تعب بسيار كشيدند . و نقل است كه : شخص جرّاحى كه به فنّ جرّاحى و كحّالى ، يدِ طولايى داشت و از بواسير در رنج و تعب بود و معالجهء بسيارى نمود سودى نبخشيد . لاعلاج گشته ، بيخ دانه‌ها را محكم
هامش
( 1 ) . ب : گردد بريزد . ( 2 ) . ب : طرق . ( 3 ) . الف : پير زالى . ( 4 ) . ب : ( گفت : من اين را معالجه مىنمايم ) حذف شده . ( 5 ) . ب : برآمدند . ( 6 ) . ب : سال كه در . ( 7 ) . ب : ديگر از .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1363 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى