فصل دوم از مطلب دوم : در بيان « زكام » و « نَزله » و اسباب و علامات و معالجات آن
بدان كه آن ، عبارت از فرود آمدن فضول رطبهء دماغيه است از راه بينى و يا حلق و يا ريختن آن فضول است به اعضاء مجاور دماغ ، مانند چشم و گوش و دندان و يا به اعضاء مجارى تنفّس ، مانند صدر و ريه و يا به معده و اعضاء ديگر ؛ هر يك كه ضعيف باشد و آن را قبول نمايد .
و سبب آن :
ى
يكى ، از اسباب ، مسخِّنهء خارجيه است ؛
مانند نشستن در آفتاب گرم و يا نزديك آتش و غير آن . و بالجملة ، اسباب اين با اسباب صُداع مشارك است .
علامت « 1 » آن : تقدّم يكى از اسباب مذكوره . و سوزش و خارش مِنخَرَين . و رقّت و حدّت چيزى كه از بينى برآيد و سيلان نمايد به حدّى كه گاه است كه زخم مىنمايد منخرين و لب بالا محاذى مِنخرين را . و حمرت عين و بر افروختگى چهره . و ساير علامتى كه در صُداع حارّ ذكر يافت .
علاج آن : همان علاج صُداع حارّ است .
اگر علامات ، غلبهء خون ظاهر باشد ، فصد قيفال و يا حجامت بَين الكِتفَين نمايند .
اگر علامات صفراء ظاهر باشد ، تدابير صداع صفراوى نمايند . و دو روز اين ملين را ميل نمايند : به دانه ، يك مثقال ؛ عنّاب و سپستان ، از هر يك ده دانه ، جوشانيده ، ماليده ، صاف كرده ؛ تخم خُرفه ، تخم كاهو ، از هر يك دو مثقال ؛ گشنيز خشك ، يك مثقال ، كوبيده ، در آن شيره گرفته ؛ خاكشى سنگشو نموده ، سه مثقال ؛ شربت بنفشه ، سه مثقال ، داخل كرده بياشامند . و اين منضج ، زكام دموى را نيز نافع است . و تا سه روز از ترشى و شيرينى و چربى و آب سرد اجتناب نمايند .
اگر با آن حمّى نيز باشد ، گوشت نيز ميل ننمايند . و غذا ، آش عدس و يا پهتى ماش با چلاو و يا زردهء تخم نيم برشت با چلاو ميل نمايند . و اگر از اين كفايت نشود و مادّه بسيار
هامش
( 1 ) . ب : علامات .