رنگ باشد و الا سفيد و تولّد اين رسوب اكثر در گرده باشد و ليكن در مثانه مطلقاً تولد نتواند يافت ؛ به سبب وسعت فضاى آن و كثرت اجتماع مائيت در آن جا و آميختن به مائيت ، به خلاف مادّهء حصات كه به جهت كثافت و يبوست و غلظت ، در مثانه نيز انعقاد مىيابد ؛ زيرا كه از شأن مثانه و گرده هر دو است كه رطوبات غليظهء لزجهء كثيفهء مجتمعه در آن هر دو انعقاد يابند ؛ چنان چه در مجارى سيل ها و آبها ، سنگ ريزهها و رمل از اجزاء كثيفهء راسبه در « 1 » آنها تكوّن مىيابد .
[ فايده ] : و بدان كه [ اين رسوب ] ؛ بر سبيل شذوذ و ندرت ، در بعض اعضاء ديگر نيز مانند كبد و ريه و مراره ، انعقاد مىيابند و مسموع « 2 » گشته كه : شخصى سلعه در گلو داشت و جرّاحى آن را شكافت از آن ، دو سه قطعه سنگريزه به مقدار بيضهء گنجشك و بزرگتر از آن برآمد .
[ فايده ] : و ببايد دانست كه : طول رسوب شعرى گاه به مقدار شبرى مىتواند بود . و « جالينوس » « 3 » گفته : به آن مقدار « 4 » نصف ذرعه « 5 » ديدهام . و تكوّن چنين رسوب مستطيلى در گرده ، بعضى گويند : ممكن نيست ؛ به جهت آن كه شكل گرده مستطيل نيست . و مىگويند : بر تقدير تسليم و ثبوت چنين رسوب مستطيلى ، البتّه در برانج تولد يافته نه در غير آن .
و « قرشى » گفته : اين درست نيست ؛ به جهت آن كه در برانج ، حرارت عاقده نيست . و گفته : نزد من ، تولد رسوب شعرى ابيض در مثانه استبعادى ندارد . و ليكن دليلى براى نبودن حرارت عاقده در برانج [ و ] تولد رسوب مستطيله در گرده اقامه ننموده است .
[ قسم هشتم ] : و اما رسوب خميرى
يعنى رسوبى كه شبيه به قطعههاى خميرى باشد كه در آب خيسانيده باشند ، دلالت بر استعمال متناولات غليظهء كثيفه و بر ضعف معده و سوء هضم مىنمايند .
هامش
( 1 ) . ب : آبها در .
( 2 ) . ب : ممنوع .
( 3 ) . قطب الدين شيرازى ، تحفهء سعديه ، خطى ، كتابخانهء آيت الله گلپايگانى ، ج 2 ، ص 319 .
( 4 ) . ب : تا به مقدار .
( 5 ) . ب : ذرع .