دوم ، آن كه ذوبان به حد افراط نباشد كه رطوبت آن را فانى گرداند ، بلكه رطوبات آن با آن باقى باشد و لهذا منعقد نگردد و همان قسم گداخته چرب در قاروره ظاهر گردد .
[ قسم پنجم ] : و امّا رسوب مدّى
كه در قاروره شبيه به مدّه ظاهر گردد ، دلالت بر انفجار قرحه مىنمايد و اخراج مده و چرك آن با بول . و اين در صورتى است كه ورمى يا جراحتى در مجارى بول و يا قريب بدان باشد و نضج يافته منفجر گردد و يا جراحت به چرك آيد و چرك آن با بول مندفع گردد كه اسهل طريق است و لهذا مدّه در بول ، اكثر از اورام آلات بول و يا از جراحت آنها مىباشد . پس اگر با رسوب مدى ، بول نضيج باشد - يعنى رسوب راسب داشته باشد - دليل آن است كه محل مده بلاشك آلات بول است ؛
خصوص مثانه ؛ زيرا كه نضج بول به ما فوق آن تعلق دارد .
[ تبصره ] : و گاه است رطوبت خام كه مشابهت با مدّه دارد در بياض و غلظت ، با بول برمىآيد و فرق ميان آن و مدّه آن است كه : مدّه ، متعفّن مىباشد ؛ به سبب تأثير حرارت غريبه در مادّهء ورم كه فاعل آن است و در حركت دادن اجزاء آن به زودى از هم جدا مىگردد و باز به زودى مجتمع مىشود ؛ به خلاف بلغم خام كه متعفن و سريع التفريق و سريع الاجتماع به ترتيب و غليظ تر و ثقيلتر از مدّه است . و نيز آثار تورّم و انفجار اعضاء ، شاهد آن است .
و ببايد دانست كه بسا باشد كه مدّه صاحب نضج باشد و بدان سبب راسب گردد و با بول آميخته شود بدون امتياز و همهء اجزاء بول مانند شير سفيد نمايد و غليظ القوام باشد .
[ قسم ششم ] : و امّا رسوب مخاطى
يعنى رسوبى كه شبيه به بلغم غليظ « 1 » كه از بينى برمىآيد . و اين ، دلالت مىنمايد بر خلط غليظ خام بلغمى كه متساوى القوام نباشد .
هامش
( 1 ) . ب : غليظى .