و رسوب مخاطى ، سه نوع باشد :
يكى : آن كه مادّهء بلغم در بدن بسيار باشد و با بول برآيد .
دوم : آن كه قريب به مخرج بول ، مرضى « 1 » بلغمى به هم رسيده باشد كه طبيعت ، مادّهء آن را بدين جهت بر سبيل بحران دفع نموده باشد ؛ چنان چه در وجع عرق النسا و مفاصل و اوجاع ورك بيشتر به هم مىرسد .
سوم : آن كه مزاج گرده بسيار بارد گردد و بدان سبب بلاغم بسيارى در آن به هم رسد و لهذا با بول مندفع گردد و اين ، كمتر مىباشد از آن دو نوع ؛ به جهت آن كه « 2 » غذايى كه به كليتين از كبد مىرسد ، انهضام يافته است و در چنين غذايى البته بلغم كمتر مىباشد . و سردى مزاج گرده هر چند محدث بلغم است و لكن بلغم بسيارى از آن غير ممكن الحصول است .
و فرق درين هر سه نوع آن است كه : در امتلائى ، ظهور آثار امتلاء بلغم در تمام بدن ، علامت آن و در بحرانى ، ظهور آفات و تقدم آثار نضج ، دليل آن . و در سوم ، وجود سوء مزاج بارد گرده شاهد آن است .
[ فايده ] : و بدان كه رسوب مخاطى كثير المقدار در آخر مرض نقرس و اوجاع مفاصل ، علامت خير و شاهد بر آن است .
[ قسم هفتم ] : و اما رسوب شَعْرى
يعنى رسوبى كه شبيه باشد به تارهاى مو [ و ] سبب آن ، رطوبت لزجه است كه طولانى انعقاد يابد ؛ و ليكن انعقاد اين ، به صلابت حصات نباشد ؛ به جهت آن كه « 3 » مادّهء اين نسبت به مادّهء حصات ، بسيار لطيفتر و با رطوبت ، و حرارت عاقدهء آن نسبت به حرارت عاقدهء حصات ضعيفتر .
و لون رسوب آن تابع لون مادّهء آن است ؛ يعنى اگر بلغم مخلوط به خون است رسوب آن سرخ
هامش
( 1 ) . ب : مرض .
( 2 ) . ب : اين كه .
( 3 ) . ب : اين كه .