تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
تعبير كنند . آن جا كه قولنج التوايى به سبب فَتْق و قَرْو افتاده باشد ، بايد كه امعاء را به جايگاهش به تدبير فتق رجوع نمايند . و اگر ثُفْل بود كه در امعاء بندد و علاجش دفع آن است به مزلّقات به نهجى كه در زحير گذشت . و بعده اگر به واسطهء بقاى سبب موجبه ، خوف حدوث بود ، ثانياً ازالهء آن نمايند تا عود نكند . و اگر اجتماع صفرا بود در جوف امعاء ، تنقيه كفايت كند و اين نادر افتد ؛ لقلّة المادّة و لطافتها . و آن جا كه به مشاركت عضوى قولنج پديد آيد ، چون از ورم مثانه و گرده و جگر و رحم و سپرز و جز آن به معالجهء آن عضو كوشند . و نوعى است از قولنج كه آن را ايلاوس نامند و وى بدترين اقسام است و تهوّع و قى لازم آن و چون محكم شود ، زبل در قى مىبرآيد . علاجش همان است كه گذشت ، حسب سبب به كار برند و در ابتداى اين علت ، فصد نفع كلّى دارد ، خاصه اگر خوف ورم بود يا ورم موجود باشد . فايده : ادويه‌اى كه خوردن آن انواع قولنج را سود دهد : گوشت هدهد و خراطين خشك و كژدم بريان و شاخ گوزن سوخته و اين دوا زحير و درد صعب در ساعت بنشاند .

فصل هشتم : اندر حصر ؛

يعنى قبض ماندن شكم بى درد . و علاجش از باب قولنج ظاهر است و شربت بنفشه به روغن بادام نفع دارد .

فصل نهم : اندر ديدان ؛

يعنى كرم شكم . و وى چهارگونه است : يكى ، دراز و آن را حَيّات خوانند . و دوم ، عريض مشابه به دانهء كدو و آن را حبّ القرع نامند . سوم ، مستدير . چهارم ، صغير شبيه به كرم سركه و اين دو قسم نامى خاص ندارند . و نشان ديدان آن است مطلقاً كه روزانه لبها خشك باشند و شب تر گردند و لعاب سايل گردد ؛ اما لذع شدن در فم معده و حالت گرسنگى ، حركت تصاعد احساس كردن ، خاصهء حيّات است ؛ زيرا كه محل تولدش امعاى علياست . و كثرت اشتها و خروج كرم در براز ، گاه گاه خاصهء حبّ القرع و قسم سوم است . و اينها در قولون و