باشد ، نفع كثير دارد . و اگر سردى مفرط بود كه به مقعد رسد ، تقدّم اسباب برودت گواهى دهد و علاجش تكميد به آب گرم است و تدهين به روغن قسط گرم كرده و مانند آن . و بر خشت گرم نشستن و دو درم حبّ الرشاد بريان همچنان ناكوفته بر نهار خوردن . و اگر رسيدن ايذا بود ، مقعد و امعاء را از ركوب و جلوس بر چيزى صلب ، موم روغن ماليدن كفايت كند و زردهء بيضه به روغن گل لت زده در اين اقسام و در ساير اين اقسام نفع تمام دارد .
فايده : هر گاه باشد كه در خُلُوّ ، ترشى خورده شود و زحير آرد و تدبيرش شرب شربت نبات است و تخم مرغ نيم برشت مع صمغ عربى و گل ارمنى خورانيدن .
فصل پنجم : در مَغْص ؛
يعنى درد روده . و وى در قولنج و سحج و زحير لازم است . و آن جا كه درد امعاء بدون اينها بود ، حسب سبب تدارك كنند بدانچه ذكر يافته و بيايد در قولنج و مبحث ديدان . و آنچه بعد تشرّب ادويهء مسهله پديد آيد ، آب گرم كفايت كند ، جرعه جرعه بنوشند و روغن گل مالند .
فصل ششم : در نفخ و قراقر امعاء .
و سبب او اگر تناول اغذيه نفّاخه باشد يا بسيار خوردن يا ردىء الكيفيه ، چون گوشت گاوميش تناول نمودن ، علاجش تجويد غذا و تبديل معتاد است و گلقند و گلاب ، نافع . و اگر ضعف و برد امعاء باشد ، نشان او حدوث قراقر است با وجود تناول غذاى صالح معتدل المقدار و علاجش تقليل طعام و فلافلى و كمّونى دادن . و اگر مع اسهال بود ، جوارش خوزى نفع تمام دهد .
فصل هفتم : در قولنج .
و وى دردى است شديد كه در امعاء افتد و با او طبع ، مطلق قبض شود يا قدرى آيد اما بدشوارى . و سبب او اگر بلغم غليظ بود ، تناول اغذيهء غليظ و حبس شديد گواهى دهد و دل بيمار چيزى ترش و شور خواهد و علاجش آن است كه نخستين به شافه و حقنه طبع نرم بكنند و بعده بهر تنقيهء تام ،