تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
به طبيخ كوكنار ، غرغره كردن و صمغ عربى در دهان داشتن ، مفيد . و آنچه از ريختن ماده بر شش بود از دماغ و غليظ شدن وى در آن و برآمدن خلط لزج به سرفهء شديد و گرانى سينه و عقب زكام پيدا شدن ، گواهى مىدهد و علاجش طبيخ زوفا و انجير و حُلْبَه و بيخ مهك نوشيدن است و رُبّ السوس و فلفل و شكر هر سه برابر ، حبّ ساخته در دهان گرفتن . و آنچه از رطوبت شش و سينه بود ، بلغم بسيار به سرفه بر آيد و لزج باشد و سينه خرخره كند و اين به مشايخ و مرطوبين بيشتر افتد و علاجش از بحث رَبْو كه بهر رَبْو بلغمى گذشت ، به عمل آرند . و آنچه از درشتى ريه بود كه به سبب غبار و دخان يا صيحه شديد شود ، علاجش ترطيب است به شرب حسوهاى مدهّن و تدهين ناف و مقعد به مسكه . و آنچه تابع مرض بود ، به معالجه آن مرض كوشند . و آنچه از حدوث بثور در ريه بود ، سرعت نبض و حرقت بول و نفع از برودت گواهى دهد و علاجش فصد است و حجامت سينه و اسهال صفرا و هر چه در بثور حلق گذشت . و آنچه از امتلاى معده افتد ، تدبيرش تنقيهء معده و تقليل غذاست . و آنچه از معده سودا بود به سبب حصول او در ريه ، چيزى سياه و كبود در سرفه بر آيد و ديگر علامات سودا گواهى دهد . علاج : حريرهء سبوس گندم به قند يا عسل دهند و بعد نضج ، اسهال سودا نمايند و غذا نخوداب از گوشت مرغ يا گوسفند سازند . و آنچه از وقوع آب و جز آن در حنجره افتد ، تا كه آن جسم غريب برنيايد ، سرفه نايستد و محتاج به تدبير نيست . و گاه باشد كه جسم ثقيل بود ، برنيايد و به هلاكت كشد و در اين صورت ، ماليدن سينه و حلق و قى كردن فرمايند تا باشد كه از حنجره و قصبهء ريه بر آيد .

فصل سوم : در نَفْثُ الدَّم ؛

يعنى بر آمدن خون از دهان . و اين يا از اجزاى دهان آيد يا از دماغ يا از اعضاى باطن . آنچه از اجزاى دهان آيد ، به تُفْل بر آيد . و آنچه از سر آيد ، به تَنَحْنُح برآيد و سبكى سر ، بعد برآمدنش و ديگر آثار گواهى دهد .