سپس جبرئيل فرياد برآورد كه :
. . . إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ
. . . « 1 » . و اين چنين جبرئيل به لوط اعلان كرد كه ما براى نابود كردن آنها آمدهايم و او به جبرئيل گفت : شتاب كنيد . جبرئيل گفت :
. . إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ
« 2 » ، و اين چنين جبرئيل به او دستور داد تا خود و خانوادهاش جز همسر خويش را بيرون برد .
امام عليه السّلام مىفرمايد : آن گاه جبرئيل آن شهر را از بن با دو بال خود از هفتمين طبقهء زمين بركند و آن قدر بالا برد كه اهل آسمان دنيا بانگ سگان و خروسان آنها را شنيدند و از همان جا آن شهر را واژگون ساخت و بر آنها و ساكنانى كه در حومهء آن شهر بودند سنگ سجّيل بباريد .
نظر امام باقر عليه السّلام در بارهء صلح امام حسن عليه السّلام با معاويه
[ 506 ] محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : به خدا سوگند كارى كه حسن بن على كرد [ صلح با معاويه ] از هر آنچه خورشيد بدان تابيده بهتر بود . به خدا سوگند منظور از اين آيه :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ . . .
« 3 » تنها فرمانبرى از امام است ولى ايشان خواهان جنگ شدند . و چون با حسين عليه السّلام جنگ بر آنها مقرّر شد گفتند : بار خدايا ! چرا بر ما جنگ مقرّر داشتى ؟ چرا ما را تا مدّتى كوتاه فرصت ندادى تا دعوتت را بپذيريم و از رسولان تو پيروى كنيم ؟ مقصود آنها از تأخير همان زمان ظهور حضرت قائم عليه السّلام بود .
هامش
( 1 ) « ما فرستادگان پروردگار توايم و اينها هرگز به تو دست نيابند و تو پاسى از شب با خاندانت راهسپر شو » ( سورهء هود / آيهء 81 ) .
( 2 ) « وعدهء آنها صبحگاه است ، آيا صبح نزديك نيست » ( سورهء هود / آيهء 81 ) .
( 3 ) « آيا نديدى آن كسانى را كه بدانها گفته شده بود دست [ از جنگ ] بداريد و نماز را به پا داريد و زكات دهيد » ( سورهء نساء / آيهء 77 ) .