به منزلش خوانده بود پشيمان شد و با خود گفت : عجب كارى كردم ! اينان را به ميان قوم خود مىبردم كه به خوبى مىشناسمشان ، لذا بديشان روى كرد و گفت : جز اين نيست كه شما به سوى بدترين خلق خدا مىرويد . جبرئيل [ پيشتر ] گفته بود : ما در عذاب اين مردم شتاب نخواهيم كرد تا لوط سه بار به بدى آنها گواهى دهد . در اين هنگام جبرئيل گفت :
اين يك بار . سپس لوط به راه افتاد و اندكى از مسافت را كه پيمود دوباره بديشان رو كرد و گفت : همانا كه شما به سوى بدترين مردم خدا مىرويد . جبرئيل گفت : اين دو بار . لوط به راه افتاد و چون به دروازهء شهر رسيد گفت : براستى كه شما به سوى بدترين خلايق خدا روانيد . جبرئيل گفت : اين هم سه بار .
سپس لوط وارد شهر شد و فرشتگان هم همراه او وارد شدند . زن لوط كه آنها را زيبا يافت بر بام خانه رفت و فرياد زد ولى قوم لوط صداى او را نشنيدند ، لذا بر بام ، دودى بر پا كرد . و چون مردم ، دود را ديدند رو به درب خانهء لوط دويدند ، و در اين هنگام زن لوط پايين آمد و گفت : نزد لوط مردمى هستند كه من هرگز از آنها زيباتر نديدهام . آن مردم به سوى درب خانه آمدند تا به خانه درآيند . چون لوط آنها را ديد به سوى آنها رفت و گفت :
اى جماعت ! تقواى خدا در پيش گيريد و مرا در بارهء ميهمانانم رسوا نكنيد . آيا در ميان شما خردمندى يافت نمىشود ؟ لوط به آنها گفت : اينان دختران منند كه براى شما پاكيزهترند . لوط آنها را دعوت كرد كه به طريقى شرعى دفع شهوت كنند . آنها در پاسخ گفتند : تو خود مىدانى كه ما را در دختران تو حقّى و رغبتى نيست و تو مىدانى كه ما چه مقصودى داريم . لوط گفت : اى كاش من در برابر شما توانايى داشتم و يا از پشتيبانى استوار برخوردار مىبودم . جبرئيل گفت : كاش مىدانست اكنون چه نيرويى دارد . قوم بر درب خانه فزونى گرفتند تا [ به زور ] به خانهء او ريختند . جبرئيل فرياد زد : بگذار وارد شوند . چون آنها وارد خانه شدند جبرئيل انگشت خود را به سوى آنها فرود آورد و بينايى از آنها سلب شد . و اين همان سخن پروردگار است كه فرمود :
. . فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ . . .
« 1 » .
هامش
( 1 ) « ديدههاشان را كور كرديم » ( سورهء قمر / آيهء 37 ) .