شما ما را دوست داشتيد و حال آنكه مردم ما را دشمن مىداشتند ، شما ما را تصديق مىكرديد و حال آنكه مردم دروغگويمان مىپنداشتند ، شما به ما پيوستيد و مردم با ما جفا كردند ، پس خداى متعال زندگى شما را زندگى ما و مرگ شما را مرگ ما مقرر فرمود . به خدا سوگند فاصلهاى نيست ميان مردى از شما و ميان اينكه ديدهاش روشن گردد مگر همان مقدار كه جانش به اينجا برسد - و اشاره به حلقش كرد و پيوست آن را به دست گرفت - سپس اين سخن را تكرار كرد ، و به اين اندازه هم بسنده نكرد تا سرانجام برايم سوگند خورد و فرمود : سوگند بخدايى كه معبودى جز او نيست اين سخن را پدرم محمّد بن على عليه السّلام برايم گفت . اى ابا شمل ! خوشحال نيستى كه شما نماز بخوانيد و آنها نيز نماز بخوانند و از شما پذيرفته گردد و از آنها نه ؟ آيا شاد نيستيد كه شما زكات بپردازيد و آنها هم ، و از شما پذيرفته آيد ولى از آنها نه ؟ آيا خشنود نيستيد كه شما حج گزاريد و آنها نيز ، و خداوند سبحان آن را از شما بپذيرد و از آنها نه ؟ به خدا سوگند پذيرفته نشود نماز و نه زكات و نه حج مگر از شما ، پس تقواى الهى در پيش گيريد كه هم اينك روزگار به صلح و آرامش سپرى مىكنيد و امانت را بپردازيد و هر گاه كه مردم از يك ديگر متمايز و مشخص شوند و هر گروه در پى خواستهء خود مىرود و شما تا آن هنگام كه از ما فرمان مىبريد به راه درست رفتهايد . آيا قاضيان و زمامداران و مسأله گويان از آنها نيستند ؟ عرض كردم :
آرى فرمود : پس از خداى عزّ و جلّ بهراسيد كه شما تاب برخورد با همهء مردمان را نداريد ، براستى كه مردم به اين سو و آن سو دست زدهاند و تنها شماييد كه به راه خداى عزّ و جلّ رفتهايد . همانا خداى عزّ و جلّ از ميان بندگان خود محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را برگزيد ، و شما هم همان برگزيدهء خدا را انتخاب كرديد ، پس از خدا بترسيد و امانت سفيد پوست و سياه پوست را به دو رد كنيد اگر چه از خوارج باشد يا از مردم شام .
[ 317 ] در روايت ديگرى ابو شمل همين مضمون را از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است .
بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 280
مساهمون: آژير
ص٢٨٠