همانا در امر خلافت ، كسى بر من پيشى گرفت كه من او را در امر خلافت شريك خود نمىدانستم ، و امر خلافت را به دو نبخشيده بودم و براى او در اين كار قسمتى نبود مگر آنكه پيغمبرى مبعوث مىشد ، و حال آنكه پس از محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پيامبرى نيست . از راه غصب خلافت ، بر پرتگاه سست بنيانى برآمد ، و او را در آتش دوزخ پرتاب كرد . حقّى هست و باطلى ، و هر كدام اهلى دارند و طالبى ، و اگر باطل زياد باشد براى اين است كه از قديم چنين بوده است ، و اگر حق اندك باشد براى اين است كه چه كم مىشود چيزى كه پشت كند و برود و باز گردد و رو آورد . باز هم اگر در همين زمان كار شما را به شما باز دهند ، و توطئهگران و مغرضان از شما دست بردارند ، به راستى كه شما خوشبخت و سعادتمند خواهيد شد . بر من جز اين نيست كه نهايت كوشش و تلاش را بنمايم ولى باز هم از شما نگرانم و مىترسم يكباره سست شويد و از من روى گردانيد به گونهاى كه مورد پسند من نباشيد ، و اگر بخواهم مىتوانم بگويم خدا از آنچه گذشته ، عفو كرده است .
دو مرد در بارهء تصدّى امر خلافت پيشى گرفتند ، ولى اين سومى همچون كلاغى بود كه همّ و غمّى نداشت جز شكمش ، واى بر او اگر دو پرش چيده مىشد و سرش بريده مىگشت كه اين براى او از تصدّى امر خلافت بهتر بود . از بهشت باز ماند و دوزخ در پيش رو دارد ، سه و دو پنج است كه ششمى ندارد . فرشتهاى كه با دو پرش پرواز مىكند ، پيامبرى كه خداوند زير دو بازويش را دارد ، و مؤمنى كه كوشاست در راه خدا ، و جويندهء اميدوار به حق ، و مقصّرى كه در دوزخ است .
راست و چپ هر دو گمراهكنندهاند ، و راه ميانه همان راه مستقيم است كه بر پايهء آن كتاب خدا مىآيد ، و آثار نبوّت آن را نشان مىدهد . هر كه ادعا كرد هلاك شد ، و هر كه افترا بست و از خود حكمى درآورد نوميد شد . همانا خداوند اين امّت را با شمشير و تازيانه ادب كرده است ، و براى هيچ كس در نظر امام به حق ، هوى خواهى و مسامحه نيست ، و در خانههاى خود نهان شويد و خود را اصلاح كنيد ، و توبه به دنبال شماست . هر كه رو در روى حق بايستد هلاك گردد .
بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: آژير
ص١٠٠