آگاه باشيد چيزى [ از خراج ] فراهم شده و ما آن را برابر ميان سياهپوست و سرخپوست تقسيم كرديم . مروان به طلحه و زبير گفت : مقصود او از اين سخن جز شما دو تن نبود .
راوى مىگويد : پس حضرت عليه السّلام به هر كس سه دينار داد و به مردى از انصار هم سه دينار داد و پس از آن غلامى سياهپوست آمد و حضرت به او نيز سه دينار داد . پس آن مرد انصارى گفت : يا امير المؤمنين ! اين غلامى است كه من ديروز او را آزاد كردم و تو من و او را برابر مىدانى ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : من به كتاب خدا نگريستم و ميان فرزند اسماعيل و فرزند اسحاق هيچ گونه برترى نديدم .
حديث پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به هنگام سان ديدن از سوارها
[ 27 ] جابر به نقل از امام باقر عليه السّلام مىگويد كه حضرت فرمود : پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى ديدن سان از سواران بيرون شد و به قبر ابو أحيحه گذر كرد . ابو بكر عرض كرد : خداوند لعنت كند صاحب اين قبر را ، پس به خدا كه او مانعى بود در راه خدا ، و پيامبر را تكذيب مىكرد .
خالد پس ابو أحيحه گفت : بلكه خداوند ابو قحافه را لعنت كرد كه به خدا نه ميهماننواز بود و نه دشمن ستيز ، پس خداوند هر كدام از اين دو كه در ميان كسان خود خوارتر بودند لعنت كند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مهار شتر خود را بر پشت شانهء آن انداخت و فرمود : هنگامى كه شما از مشركان بد مىگوييد بطور كلّى سخن بگوييد و بويژه نام كسى را نبريد تا فرزندش به خشم بيايد . حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باز ايستاد و اسبان از برابر او گذشتند و اسبى بر او گذر كرد كه عيينة بن حصن گفت : اين اسب چنين و چنان است . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : ما را به حال خود واگذار كه من به احوال اسبان از تو آگاهترم ، عيينه گفت : و من به احوال مردان از تو آگاهترم ، پس حضرت چنان خشمگين شد كه خون به چهرهاش دويد و فرمود : كدام مردان برترند ؟ عيينه گفت : مردانى كه در نجد هستند و شمشيرهايشان را حمايل مىكنند و نيزههاشان را بر پشت اسبهايشان مىنهند و اين چنين گام بر مىدارند . حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : دروغ گفتى بلكه مردان اهل يمن برترند ، ايمان از يمن است و حكمت و فرزانگى از يمن و اگر هجرت نبود كه مرا به مدينه كشاند من خود مردى بودم يمنى . سختى