علامت اين قسم ، آن است كه از علامات قلت و فساد خون هيچ پيدا نباشد و اسباب اين پيدا بود .
علاج : منع سبب كنند و مفرحات و مقويات دهند تا طبيعت به توليد شير متوجه گردد .
[ 791 ] قسم سوّم اندر كمى شير كه از فساد خون باشد
: و اين دوگونه است : يكى ، آنكه خلطى از اخلاط ثلثه با خون آميزد و آن را فاسد سازد . و ظاهر است كه شير از خون فاسد كمتر تولد كند . دوم ، سوء مزاج ساده در بدن افتد و افساد خون نمايد يا در ثدى افتد فقط ، پس طبيعت بدان جانب خون را نفرستد اگرچه صالح باشد .
اين قسم به دو نوع ذكر كنيم :
نوع اول : اندر فساد خون كه به سبب غلبه اخلاط باشد : و علامت غلبهء صفرا ، رقت و صفرت شير است و حراقت و تيزى طعم و بوى او . و علامت غلبهء بلغم ، شدت بياض است در شير و مائيت قوام و حموضت طعم و بوى او . و علامت غلبهء سودا ، آن است كه شير شديد الغلظ باشد و سپيدى او كدر نمايد و به غايت قليل المقدار بود . و گاه باشد كه به سبب افراط يبوست ، قوام شير به غايت غليظ شود و رشته مانند برون آيد .
[ 792 ] فايده : آنچه از ترشى شير بلغمى ذكر يافته ، در تقديرى است كه سردى مستولى شود و الّا اگر با بلغم حرارت باشد ، طعم او شور شود نه ترش .
علاج : استفراغ خلط غالب كنند . و هرچه مضاد آن بود بدهند ؛ مثلا در صفراوى ، ماء الشعير و اسفيدباج كه با گوشت برّه و بزغاله پخته باشند و اجّاصيّه و رمانيّه و ليمونيّه بخورانند . و در بلغمى ، زيرباج كه در او تخم گزر و تخم باديان باشد و حسويى كه از آرد گندم و اندكى حلبه و روغن كنجد و عسل مرتب كرده باشند بدهند . و در سوداوى ، مرقهء گندم و نخود و جو و انجير به روغن بادام خورانند . و گوشت مرغ فربه و پستان ميش شير دار مفيد است . و آن را كه شير همچون رشته برآيد ، بنفشه و خطمى و كشك جو در آب پزند و بر سينه و پستان طلا سازند و به طبيخ او نطول نمايند و اغذيهء مرطبه خوردن فرمايند .
نوع دوم : اندر فساد خون كه از سوء مزاج افتد : و علامت هر واحد ظاهر است .
علاجش : تعديل و تبديل مزاج است به اغذيه و اشربه كه در مادى ذكر يافته و ازالهء