[ 604 ]
فصل [ سيزدهم ] : در لثهء داميه
« 1 » وى آن است كه از گوشت بن دندان خون سايل شود . و سببش ضعف قوت غاذيهء لثه است ؛ زيرا كه به سبب ضعف ، از تصرف كردن در خون كه به نصيبهء لثه مىرسد عاجز مىآيد ، پس عضو از خون ممتلى مىگردد . و از آنكه اين موضعى است سهل الانصداع ، بالضروره منفجر مىشود و خون سيلان مىنمايد .
علاج : چيزهاى قابض مقوى ، چون آس و عدس سوخته و طباشير و سماق و قرظ و مازو باريك سائيده بمالند و ذرور شبى « 2 » يا طريخى « 3 » بر لثه پراكنند .
فايده : طريخ بالطاء مهمله ، ماهى است كه مقدار يك شبر مىباشد و در درياى حبشه [ درياى سرخ كنونى ] صيد مىكنند و نمك سوده خشك مىسازند و به شهرها مىبرند . و طبيعت او ، گرم خشك است در درجهء اول و هرچند كهنه شود ، سودمند است . و اين ماهى در آذربايجان نيز به هم مىرسد .
و گاه باشد كه قوت غاذيه در لثه بر حال خود باشد و ضعف در وى راه نيافته ، ليكن بهواسطهء آنكه خون در بدن افزون شود ، از لثه خون بپالايد و علامتش وجود آثار غلبه وى است .
علاج : فصد كنند و تقليل غذا نمايند و به مبردات تمضمض فرمايند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Bleeding gum ; ulenorrhagia.
( 2 ) . صفت دزور شبّى : شب يمانى سوخته و به سركه سرد كرده ، يك حصه ؛ نمك ، دو حصه ؛ سورى يعنى زاج سرخ ، يك و نيم حصه ، هر سه را باريك سازند و بر لثه بيفشانند . و طريق سوختن شب و سرد كردن به سركه ، چنان است كه شبّ را در سفال تنگ بسوزند و هنوز گرم باشد كه سركه بر آن ريزند تا بخار از وى برآيد .
( 3 ) . صفت ذرور طريخى : طريخ كه قسمى است از ماهى در آتش اندازند تا چون آتش شود ، پس خاكستر وى بستانند و هم چندان گل سرخ خشك آميزند و هر دو باريك سائيده بر لثه افشانند .